تجلى خوف از تمام موجودات از او مرتفع شود ، و خوف حق تعالى جايگزين آن گردد و عظمت و حشمت حق سراسر قلب را فرا گيرد و از براى غير حق عظمت و حشمت و تصرف نبيند ، و حقيقت لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه را به قلب دريابد .
و در اين حديث شريف اشاره به بعض اين معانى فرموده كه فرمايد : تفرّغ لعبادتى أملأ قلبك غنى . . . الحديث . و اين فراغت قلب براى عبادت كم كم انسان را ممكن است منتهى كند به اعلى مراتب حضور قلب براى عبادت .
اين آثارى است كه شمهاى از آن ذكر شد . اگر دل از اشتغال به حق و فراغت براى توجه به او منصرف گرديد ، اين غفلت سرمايهء تمام شقاوتها و سرچشمهء تمام نقايص و امّ الامراض قلوب است ، پس كدورت و ظلمتى به واسطهء اين غفلت دل را فرا گيرد و حجابهاى غليظى بين قلب و حق واقع شود كه نور هدايت در آن راه نيابد و از توفيقات الهيه محروم گردد ، و يكسره دل متوجه دنيا و تعمير بطن و فرج شود و در حجاب انّيّت و انانيّت فرو رود و نفس سرخود شود و خود به قدم انانيّت حركت كند ، و ذلّ ذاتى و فقر حقيقى آن ظاهر گردد ، و در تمام حركات و سكنات بعد از پيشگاه حق پيدا كند و يكسره خذلان شامل حالش گردد . چنانچه در حديث شريف از بعض اين معانى تعبير فرموده كه « قلبت را از اشتغال به دنيا مملو مىكنم و سدّ فقر و فاقه آن را نمىفرمايم و عنان امورت را به سر خودت مىاندازم . »
[ نكته ]
و ببايد دانست كه مقصود از اين ايكال امر به سوى عبد ، نه تفويض به سوى او است ، زيرا كه اين در مشرب عرفان و مسلك برهان و مذهب حق امرى است ممتنع و باطل . هيچ موجودى از تصرف حق و حيطهء تصرف و قدرت آن ذات مقدس خارج نشود و امرش به خودش در تصرف امور موكول نگردد ، لكن چون بنده منصرف از حق و متوجه به اشتغال به دنيا شد ، طبيعت در او حكمفرما شود و انانيّت در او غالب آيد و وجههء خودبينى و خودخواهى و خودپرستى در او كارگر شود ، و از اين معنى تعبير به ايكال امر به عبد شود . و اما بندهاى كه وجههء قلبش بسوى حق و ملكوت اعلى است و قلبش را سراسر نور حق فرو گرفته ، ناچار تصرفاتش حقّانى ، بلكه در بعض مراحل وجودش حقّانى شود ، چنانچه در حديث شريف كافى كه شمّهاى از قرب نوافل را بيان فرموده اشاره به بعضى از اين مقامات فرموده . و اللّه العالم .