تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
صحبت داشته باشى ، مادام كه با او مذاكره مىكنى ، از غير غافلى و با تمام توجه به او مشغولى ، ولى در اشتغال به مكالمه و مناجات با ولىّ النعم و پروردگار عالميان به كلى از او منصرف و غافلى و به ديگر امور متوجهى ؟ آيا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است ؟ يا تكلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بيشتر است ؟ آرى من و [ شما ] مناجات با حق را نمىدانيم چيست . تكاليف الهيه را سر بار امور مىدانيم ، البته امرى كه تحميل بر شخص شد و سربار زندگانى گرديد ، در نظر اهميت نخواهد داشت . بايد سر چشمه را اصلاح كرد و ايمان به خداوند و فرمايشات انبيا پيدا كرد تا كار اصلاح شود . همهء بدبختيها از ضعف ايمان و سستى يقين است . ايمان سيد بن طاووس « 1 » ، رضى اللّه عنه ، او را به جايى مىرساند كه روز اوّل تكليفش را عيد مىگيرد ، براى آنكه حق تعالى اجازهء ورود مناجات به او مرحمت كرده و او را مخلّع به خلعت تكليف فرموده . « 2 » حقيقتا تصور كن اين چه قلبى است كه اين قدر نورانيت و صفا دارد ! اگر عمل اين سيّد جليل براى تو حجت نيست ، كار سيّد الموحدين و اولاد معصومين او كه براى تو حجت است . نظر كن در حال آن . بزرگواران و كيفيت عبادات و مناجاتهاى آنها . بعضى از آنها در وقت نماز رنگ مباركشان تغيير مىكرد و پشت مباركشان مىلرزيد از خوف آنكه مبادا در امر الهى لغزشى شود ، [ 1 ] با آنكه معصوم بودند . از حضرت مولى معروف است كه تيرى به پاى مباركش رفته بود كه طاقت بيرون آوردن نداشت ، در وقت اشتغال به نماز بيرون آوردند و اصلا ملتفت نشد . « 3 » عزيزم ، اين مطلب از امور ممتنعه نيست . نظير آن در امور عاديه براى مردم بسيار اتفاق مىافتد . انسان در حال غلبهء غضب و غلبهء محبت گاهى از هر امرى غافل مىشود . يكى از دوستان موثّق ما مىگفت وقتى با جمعى از اوباش در اصفهان منازعه كرديم . در بين اشتغال به زد و خورد مىديدم بعضى از آنها مشت به من مىزند ، نفهميدم چيست . بعد كه فراغت حاصل شد و به خود آمدم ، معلوم شد با كارد چندين زخم به من زدند كه از آثار آن تا چندى بسترى بودم . البته نكتهء آن هم معلوم است . وقتى كه نفس توجه تام به يك امرى پيدا كرد ، از ملك بدن غافل مىشود و احساسات از كار مىافتد و همّش همّ واحد مىشود . ما خود در جنگ و جدال مباحثات ، نعوذ باللّه منها ، ديديم كه اگر در مجلس هر امرى واقع شود از آن به كلى غافل هستيم . ولى افسوس كه ما به هر امرى توجه تام داريم جز به عبادت پروردگار ، و از اين جهت استبعاد مىكنيم .
هامش
[ 1 ] امام باقر ( ع ) در چگونگى نماز پدر بزرگوار خود مىفرمايد : كان علىّ بن الحسين يصلّى في اليوم و اللّيلة ألف ركعة و كانت الرّيح تميله بمنزلة السّنبلة . و كانت له خمسمائة نخلة ، فكان يصلّى عند كلّ نخلة ركعتين ، و كان إذا قام في صلاته ، غشى لونه لون آخر . و كان قيامه في صلاته قيام العبد الذّليل بين يدى الملك الجليل . كان أعضاؤه ترتعد من خشية اللّه . و كان يصلّى صلاة مودّع يرى أنّه لا يصلّى بعدها أبدا . ( على بن الحسين ( ع ) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مىگزارد در حالى كه باد آن حضرت را چون خوشه ( كه با وزش باد به حركت در آيد ) حركت مىداد . و آن بزرگوار داراى پانصد عدد درخت خرما بود ، پس نزد هر درخت خرما دو ركعت نماز مىگزارد . و چون در نماز مىايستاد ، رنگش دگرگون مىشد . و چون بنده‌اى خوار در برابر پادشاهى بزرگوار مىايستاد و اعضاى بدنش از ترس خدا مىلرزيد . و چونان كسى كه خدا حافظى مىكند نماز مىخواند گويا ( اين آخرين نماز اوست و بعد از اين ديگر موفق به خواندن نماز نمىشود . ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 80 ، « تاريخ سيد الساجدين » ، باب 5 ، حديث 75 . ( 1 ) حديث 16 ، پاورقى 23 . ( 2 ) كشف المحجة ، ص 31 ، فصل 48 . ( 3 ) جامع السعادات ، ج 1 ، ص 328 .
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 429 | السيد الخميني