و اخبار در اين زمينه بسيار است ، ولى براى اهل اعتبار همين بس است . خدا مىداند كه انقطاع از رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، و خروج از تحت حمايت آن سرور چه مصيبت عظيمى است . و حرمان از شفاعت آن سرور و اهل بيت معظّم او چه خذلان بزرگى است . گمان مكن كه بدون شفاعت و حمايت آن بزرگوار كسى روى رحمت حق و بهشت موعود را ببيند . اكنون ملاحظه كن مقدم داشتن هر امر جزئى ، بلكه نفع خيالى ، را بر نماز كه قرّة العين رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، و بزرگ وسيلهء رحمت حق است و اهمال كردن دربارهء آن و به آخر وقت انداختن بدون عذر و حفظ نمودن حدود آن ، آيا تهاون و استخفاف است يا نيست ؟ اگر هست ، بدان كه به شهادت رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله و شهادت ائمهء اطهار ، عليهم السلام ، از ولايت آنها خارج و به شفاعت آنها نايل نشوى . اكنون ملاحظه نما اگر احتياج به شفاعت آنها دارى و ما يلى كه از امت رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، باشى ، بزرگ بشمار اين وديعهء الهيه را و اهميت بده به آن ، و الا خود دانى . خداى تعالى و اوليا او بىنيازند از عمل من و تو ، بلكه بيم آن است كه اگر اهميت ندادى ، منجر به ترك آن شود و از ترك به جحود رسد كه كارت يكسره شود و به شقاوت ابدى و هلاكت دائمى رسى .
و از فراغت وقت مهمتر فراغت قلب است . بلكه فراغت وقت نيز مقدمهاى براى اين فراغت است . و آن چنان است كه انسان در وقت اشتغال به عبادت ، خود را از اشتغالات و هموم دنيايى فارغ كند ، و توجه قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتته منصرف نمايد ، و دل را يكسره خالى و خالص براى توجه به عبادت و مناجات با حق تعالى نمايد . و تا فراغت قلب از اين امور حاصل نشود ، تفرغ براى او و عبادت او حاصل نشود . ولى بدبختى آن است كه ما تمام افكار متشتته و انديشههاى متفرقه را ذخيره مىكنيم براى وقت عبادت ! همينكه تكبيرة الاحرام نماز را مىگوييم ، گويى در دكان را باز كرديم ، يا دفتر محاسبات را گشوديم ، يا كتاب مطالعه [ را ] مفتوح نموديم ، دل را مىفرستيم به سوى اشتغال به امور ديگر و از عمل به كلى غافل شده ، يك وقت به خود مىآييم كه به حسب عادت به سلام نماز رسيديم ! حقيقتا اين عبادت فضاحتآور است و اين مناجات شرم انگيز است .
عزيزم ، تو مناجات با حق را مثل تكلم با يك نفر بندگان ناچيز حساب كن . چه شده است كه اگر با يك نفر از دوستان ، سهل است با يك نفر از بيگانگان ، اشتغال به
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٢٨