ساحت مقدس آن سرور دور است ، و عظمت پروردگار و شكر نعماى غير متناهيهء او آرام و قرار را از آن حضرت بريده بود . بلكه عبادات اولياى خلّص نقشهء تجليات بىپايان محبوب است ، چنانچه در نماز معراج [ 1 ] اشاره به آن شده . حضرات اولياء ، عليهم السلام ، با آنكه محو جمالاند و جلال و فانى در صفات و ذات ، مع ذلك هيچيك از مراحل عبوديت را غفلت نكنند . حركات ابدان آنها تابع حركات عشقيهء روحانيهء آنهاست ، و آن تابع كيفيت ظهور جمال محبوب است . ولى با مثل عايشه جز جواب اقناعى نتوان گفت : يكى از مراتب نازله را بيان فرمود كه همين قدر بداند عبادات آن سرور براى اين امور دنيّه نيست .
و الحمد للّه .
فصل
روى علىّ بن إبراهيم في تفسيره ، بإسناده عن أبي جعفر و أبي عبد اللّه ، عليهما السّلام ، قالا : كان رسول اللّه إذا صلّى قام على أصابع رجليه حتّى تورّمت ، فأنزل اللّه تبارك و تعالى : « طه » بلغة طىّ : يا محمّد . ما أنزلنا . . . الآية . « 1 » « على بن إبراهيم در تفسيرش روايت نموده از حضرت باقر و حضرت صادق ، عليهما السلام ، گفتند : « رسول خدا وقتى نماز مىخواند مىايستاد بر انگشتهاى دو پاى خود تا ورم كرد ، پس فرو فرستاد خداى تبارك و تعالى « طه » را . و آن به لغت « طىّ » يعنى اى محمّد الآيه . » و عن الصّدوق في معانى الأخبار بإسناده عن سفيان الثّوريّ ، عن الصّادق ، عليه السّلام ، في حديث طويل قال فيه : و أمّا « طه » فاسم من أسماء النّبيّ ، صلّى اللّه عليه و آله ، و معناه : يا طالب الحقّ الهادي إليه . « 2 » از حضرت نقل نموده كه « طه » اسمى است از اسمهاى پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، و معناى آن اين است كه : اى جويندهء حق و هدايت كنندهء به سوى آن . » و از ابن عبّاس [ 2 ] و بعضى ديگر منقول است كه « طه » يعنى اى مرد . [ 3 ] و از بعض عامه منقول است كه « طاء » اشاره است به طهارت قلب آن بزرگوار از غير خدا ، و « هاء » اشاره است به هدايت شدن قلب آن سرور به سوى خدا . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] فى حديث صلاة المعراج . . . ثمّ طأطى يديك و اجعلها على ركبتيك ، فأنظر إلى عرشي . قال رسول اللّه ( ص ) :
فنظرت إلى عظمة ذهبت لها نفسي و غشي علىّ ، فألهمت أن قلت : « سبحان ربّى العظيم و بحمده » لعظم ما رأيت . فلمّا قلت ذلك ، تجلّى الغشى عنّي حتّى قلتها سبعا . ( در حديث نماز معراج آمده است : « . . . سپس دستهايت را فرود آر و بر زانوهايت بگذار ، پس به عرشم بنگر . » رسول خدا ( ص ) گفت : « پس عظمتى را نگريستم كه جانم از آن به در رفت و مدهوش شدم . پس ، از عظمت آنچه ديده بودم به دلم آمد كه بگويم : سبحان ربى العظيم و بحمده . پس چون آن را گفتم از بيهوشى باز آمدم ، تا آنكه آن را هفت بار بر زبان راندم . ) علل الشرايع ، ج 2 ، ص 312 ، باب 1 ، حديث 1 .
[ 2 ] عبد اللّه بن عباس در كودكى ملازم و مصاحب پيغمبر ( ص ) بوده است و از ياران امير المؤمنين ( ع ) مىباشد او را به القابى همچون « ترجمان القرآن » ، « فارس القرآن » ، « صبر الأمّة » ، « رئيس المفسّرين » ، « شيخ المفسرين » ستودهاند . مفسران مشهور قرآن از تابعين از شاگردان او مىباشند .
[ 3 ] شيخ طبرسى در مجمع البيان اين « قول » را از ابن عباس و سعيد بن جبير و حسن و مجاهد . . . نقل كرده است .
[ 4 ] علّامه مجلسى اين « قول » را از قشيرى به نقل نسفى آورده است . بحار الأنوار ، ج 68 ، ص 27 .
( 1 ) تفسير على بن إبراهيم قمى ، ص 417 ، سورهء « طه » .
( 2 ) معانى الأخبار ، ص 22 ، « باب معنى الحروف المقطعة » .