مىكرد . [ 1 ] و از اين احاديث معلوم مىشود كه « استغفار » فقط منحصر به گناه منافى عصمت نيست ، و « مغفرت » و « ذنب » به اصطلاح عرف عام نيست . پس ، اين آيهء شريفه منافات با مقام معنويه ندارد ، بلكه مؤكد آن است ، زيرا كه از لوازم سلوك معنوى و عبور از مدارج و رسيدن به اوج كمال انسانى غفران ذنوب لازمهء مقامات و مدارج است ، زيرا كه هر موجودى در اين عالم است وليدهء همين نشئهء ملكيه و مادهء جسمانيه است و داراى تمام شئون ملكى حيوانى و بشرى و انسانى است ، بعضى بالقوّة و برخى بالفعل ، پس ، اگر بخواهد از اين عالم به عالم ديگر و از آنجا به مقام قرب مطلق سفر كند ، بايد اين مدارج را طى كرده و از منازل متوسطه كوچ نمايد ، و به هر مرتبهاى كه رسد ، در آن مرتبه مغفور شود ذنوب مرتبهء سابقه ، تا در تحت تجليات ذاتيهء احديه تمام ذنوب مغفور گردد ، و ذنب وجودى كه مبدأ و منشأ تمام ذنوب است در ظل كبرياى احدى مستور گردد . و اين غايت عروج كمال موجود است . و در اين مقام موت و فناى تامّ دست دهد . و لهذا وقتى كه آيهء شريفهء
اذا جاءَ نَصْرُ اللّه وَ الْفَتْحُ
نازل شد ، رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : اين سوره خبر موت من است « 1 » و اللّه العالم .
فصل در حقيقت شكر است
بدان كه « شكر » عبارت است از قدردانى نعمت منعم . و آثار اين قدردانى در قلب به طورى بروز كند ، و در زبان به طورى ، و در افعال و اعمال قالبيه به طورى . اما در قلب ، آثارش از قبيل خضوع و خشوع و محبت و خشيت و امثال آن است . و در زبان ، ثنا و مدح و حمد . و در جوارح ، اطاعت و استعمال جوارح در رضاى منعم ، و امثال اين است . و از راغب [ 2 ] منقول است كه « شكر » تصور نعمت و اظهار آن است . و گفته شده كه آن مقلوب « كشر » به معنى « كشف » است . و ضدّ آن « كفر » است و آن نسيان نعمت و ستر آن است . و دابّهء شكور آن است كه به چاقى خود اظهار نعمت صاحب خود كند . و گفته شده اصل آن از « عين شكرى » يعنى ممتلئة و پر شده است . و بنابراين « شكر » عبارت از پر شدن از ذكر منعم است . و شكر بر سه
هامش
[ 1 ] عن الصّادق ( ع ) قال : كان رسول اللّه ، ( ص ) لا يقوم من مجلس و إن خفّ حتّى يستغفر اللّه خمسا و عشرين مرّة ، و كان من أيمانه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لا و استغفر اللّه . مكارم الاخلاق ، ص 313 ، « الباب العاشر » ، « الفصل الثالث ، فى الاستغفار و البكاء » .
[ 2 ] حسين بن محمد بن مفضّل ، معروف به راغب اصفهانى ، ( متوفى 565 يا 502 ه . ق ) در لغت و شعر و كلام و علوم قرآنى متبحّر بود . آثار فراوانى دارد از جمله آن است : المفردات في غريب القرآن ، الذريعة إلى مكارم الشريعة ، مقدمة التفسير للقرآن ، تحقيق البيان في تأويل القرآن .
( 1 ) مجمع البيان ، ذيل تفسير سورهء « نصر » .