القيامة . [ 1 ] و فرمايد : أوّل ما خلق اللّه روحي - يا - نورى [ 2 ] و فرمايد : سبّحنا فسبّحت الملائكة ، قدّسنا فقدّست الملائكة . [ 3 ] و فرمايد : لولانا ما عرف اللّه [ 4 ] و فرمايد :
لولاك لما خلقت الأفلاك . [ 5 ] و فرمايد : نحن وجه اللّه . [ 6 ] و در حديثى است كه رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، به منزلهء ساقهء شجر است ، و ائمهء هدى ، عليهم السلام ، به منزلهء شاخههاى آن ، و شيعيان به منزلهء برگ آن درخت هستند . [ 7 ] پس زينت شجرهء طيبهء ولايت به مظاهر است ، و هر يك از مظاهر كه نقصانى يابد ، در شجرهء طيبه نقصانى واقع گردد . پس ، ذنوب جميع موجودات ذنوب ولىّ مطلق است ، و حق تعالى به رحمت تامهء خود و به غفران شامل خود رحمت بر نبى اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرموده مىفرمايد آنچه گناه است از پيشينيان و آنچه پس از اين گناهى واقع شود ، در تحت مغفرت تامه واقع گردد ، و به شفاعت تو تمام دايرهء تحقق به سعادت كاملهء خود رسند ، و آخر من يشفع أرحم الرّاحمين . [ 8 ] و بر اين مسلك آيهء شريفه در عداد آن آيه است كه مىفرمايد :
وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى .
[ 9 ] كه فرمودند : أرجى آية في القرآن [ 10 ] و بنابراين مسلك ، ذنوب متقدمه ممكن است ذنوب امم سالفه باشد ، زيرا كه جميع امم امت اين ذات مقدساند ، و جميع دعوت انبيا دعوت به شريعت ختميه و مظاهر ولىّ مطلق هستند ، و « آدم و من دونه » از اوراق شجرهء ولايت هستند .
توجيه دوم آن است كه سيّد مرتضى [ 11 ] ، رضى اللّه عنه ، ذكر فرمودند كه « ذنب » مصدر است ، و جايز است اضافهء آن به فاعل و به مفعول ، و در اينجا اضافه به مفعول شده و مراد آنست كه آنچه گذشته است از گناه كردن آنها تو را در منع نمودن آنها تو را از مكه و جلوگيرى نمودن از مسجد الحرام . و معنى « مغفرت » بنابراين تأويل ازاله و نسخ احكام اعداء آن سرور است از مشركين بر آن حضرت ، يعنى ازاله مىفرمايد خدا آن را نزد فتح ، و ستر مىفرمايد بر تو آن عار را به فتح مكه ، پس زود است كه داخل مكه شوى بعد از اين . و از اين جهت قرار داده است غفران را جزاى جهاد و فايدهء فتح « 1 » .
فرموده است سيّد ، رحمه اللّه ، اگر مراد مغفرت « ذنوب » باشد معناى معقولى از براى آيه نتوان نمود ، براى اينكه مغفرت ذنوب تعلقى [ به فتح ] ندارد و غرض و فايدهء آن نمىباشد . و اما قوله : ما تقدّم و ما تأخّر مانعى ندارد كه مراد اين باشد كه آنچه در زمان سابق گذشته از افعال قبيحى كه نسبت به تو و به قوم تو كردند . [ 12 ]
هامش
[ 1 ] « روز حشر آدم و غير او تحت لواى من خواهند بود . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 402 ، « تاريخ نبينا » ، باب 12 ، حديث 1 .
[ 2 ] « نخستين چيزى كه خدا آفريد روح من ( يا نور من ) بود . عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 99 ، « الجملة الثانية » ، حديث 140 . بحار الانوار ، ج 15 ، ص 24 ، « تاريخ نبينا » ، باب 1 ، حديث 44 .
[ 3 ] « ما خدا را تسبيح كرديم ، سپس ملائكه تسبيح مىكردند ، ما خدا را تقديس كرديم ، سپس ملائكه تقديس مىكردند . » عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 263 .
[ 4 ] امام صادق ( ع ) فرمود : « اگر ما نبوديم خداوند شناخته نمىشد . » بحار الانوار ، ج 26 ، ص 247 ، « كتاب الإمامة » ، باب 4 ، حديث 14 .
[ 5 ] « اگر تو نبودى ، افلاك را نمىآفريدم . « علم اليقين ، ج 1 ، ص 381 ، « فى صفات الإمام » .
[ 6 ] « وجه خدا ماييم . » التوحيد ، ص 150 ، « باب تفسير قول اللّه عز و جل :« كل شيء هالك إلّا وجهه »، حديث 4 .
[ 7 ] قال رسول اللّه ( ص ) : أنا أصلها و علىّ فرعها و الأئمة أغصانها و علمنا ثمرها و شيعتنا ورقها . . . الحديث .
پيغمبر ( ص ) فرمود : من اصل درخت هستم و على فرع آن و ائمه شاخههاى آن و علم ما ميوهء آن و شيعيان ما برگهاى آن است . بحار الانوار ، ج 24 ، ص 138 ، كتاب الامامة ، باب 44 ، حديث 3 .
[ 8 ] « آخرين كسى كه شفاعت كند مهربانترين مهربانان است . » علم اليقين ، ج 2 ، ص 1086 ، « المقصد الرابع ، فى الخلود » .
[ 9 ] « به زودى پروردگارت به تو عطائى كند كه خشنود شوى . ( ضحى - 6 ) .
[ 10 ] « [ اين آيه ] اميد بخشترين آيهء در قرآن است . » مجمع البيان ، ذيل آيهء 5 سورهء ضحى .
[ 11 ] على بن حسين بن موسى معروف به « سيد مرتضى » و « علم الهدى » ( 355 - 436 ه - ق ) از بزرگان علماى اسلام و تشيع مىباشد . او جامع علوم عقلى و نقلى بوده و صاحب كمالات و فضايل بسيار است . وى در كلام و فقه و اصول و تفسير و حديث و رجال و ادبيات عرب متبحّر بوده است . از شيخ مفيد و حسين بن على بن بابويه و ديگران روايت مىكند و بسيارى از بزرگان از جمله شيخ طوسى از درس او بهره گرفتهاند . آثار بسيارى دارد . از جمله امالى ، الذريعة إلى اصول الشريعة ، الناصريات ، الإنتصار ، الشافى .
[ 12 ] وجوه مزبور را سيد مرتضى در تنزيه الأنبياء ، شيخ طبرسى در مجمع البيان ، و علّامه مجلسى در بحار الأنوار ( ج 17 ، ص 74 - 73 ) آوردهاند .
( 1 ) تنزيه الأنبياء ، ص 115 - 118 .