دلالت نمودن آيهء شريفه مبنى بر آن است كه خلق متعلق به آن باشد بالذات . و اما اگر بالعرض مورد تعلق باشد ، دلالتى ندارد ، چنانچه محققين گويند . و بر فرض دلالت ، احتمال آنكه موت عدم اصلى باشد وجهى ندارد . زيرا كه وجودى بودن عدم اصلى جمع نقيضين است ، با آنكه موت را به معنى عدم اصلى دانستن خود في حدّ ذاته صحيح ننمايد .
بالجمله ، تحقيق آن است كه « موت » عبارت است از انتقال از نشئهء ظاهرهء ملكيه به نشئهء باطنهء ملكوتيه . يا آنكه موت عبارت است از حيات ثانوى ملكوتى بعد از حيات اولى ملكى . و بر هر تقدير ، امر وجودى است ، بلكه اتمّ از وجود ملكى است ، زيرا كه حيات ملكى دنيوى مشوب به مواد طبيعيهء ميّته است و حيات آنها عرض زايل است ، به خلاف حيات ذاتى ملكوتى كه در آنجا از براى نفوس استقلال حاصل شود . و آن دار دار حيات و لوازم حيات است ، و ابدان مثالى برزخى قيام صدورى به نفوس دارند ، چنانچه در محل لايق مقرر است . بالجمله ، حيات ملكوتى - كه از آن تعبير به موت شود تا به سمع شنوندگان سنگين نيايد - متعلّق جعل و خلقت ، و در تحت قدرت ذات مقدس است .
در اشاره به توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى
و معنى « اختبار » و امتحان و كيفيت نسبت آنها را به حقّ تعالى جلّ جلاله پيش از اين در شرح بعضى احاديث مذكور داشتيم « 1 » به طورى كه جهل بر ذات مقدس لازم نيايد ، و محتاج به تكلفات و تأويلات نباشد . و اجمال آن را به طريق اشاره مذكور مىداريم . و آن اين است كه نفوس انسانيه در به دو فطرت و خلقت جز محض استعداد و نفس قابليت نيستند ، و عارى از هر گونه فعليت در جانب شقاوت و سعادت هستند ، و پس از وقوع در تحت تصرف حركات طبيعيهء جوهريه و فعليهء اختياريه ، استعدادات متبدل به فعليت شده و تميزات حاصل مىگردد . پس ، امتياز سعيد از شقى و غثّ از سمين به حيات ملكى پيدا شود . و غايت خلقت حيات امتياز و اختبار نفوس است . پس ، ترتب امتحان بر خلق معلوم شد . و اما خلق موت نيز دخيل در اين امتيازات هست ، بلكه جزء اخير علت است ، زيرا كه ميزان در فعليات صور اخيره است كه انسان با آن صورت منتقل [ شود ] . و بالجمله ، ميزان امتيازات صور اخرويهء ملكوتيه است ، و حصول آنها به حركات جوهريه و اختياريهء دنيويهء
هامش
( 1 ) ص 236 .