ملكوت نفس را بر ملك قاهر نمايد و طبيعت را منقاد روحانيت نمايد تا برسد به آن مقام كه جذبات روحيه دست دهد و به مقصود اصلى رسد . و هر عملى كه اين تأثير را بيشتر كند و اين خدمت را بهتر انجام دهد ، آن عمل مصابتر و مقصود اصلى بر آن بهتر مترتب است ، و هر چيزى كه دخيل در اين تأثير باشد ، مكفّل اصابهء عمل است . و غالبا افضليت اعمال را ميزان همين است . و توان حديث معروف أفضل الأعمال أحمزها « 1 » را نيز به همين نكته منطبق نمود .
پس از معلوم شدن اين مقدمه ، بايد دانست كه تقوا نفوس را صاف و پاك كند از كدورات و آلايش ، و البته اگر صفحهء نفوس از حجب معاصى و كدورات آنها صافى باشد ، اعمال حسنه در آن مؤثرتر و اصابهء به غرض بهتر نمايد ، و سرّ بزرگ عبادات ، كه ارتياض طبيعت و قهر ملكوت بر ملك و نفوذ ارادهء فاعلهء نفس است ، بهتر انجام گيرد . پس ، خشيت از حق را ، كه مؤثر تامّ در تقواى نفوس است ، يكى از عوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخيل در اصابهء اعمال و حسن و كمال آنها بايد شمرد ، زيرا كه تقوا علاوه بر آنكه خود يكى از مصلحات نفس است ، مؤثر در تأثير اعمال قلبيه و قالبيهء انسان و موجب قبولى آنها نيز هست ، چنانچه خداى تعالى فرمايد :
إنَّما يَتَقَبَّلُ اللّه مِنَ المُتَّقينَ
. « 2 » « خداوند از پرهيزگاران قبول مىكند و بس . » و دوم عامل بزرگ در اصابه و كمال اعمال ، كه في الحقيقه به منزلهء قوهء فاعله است ، ( چنانچه خشيت و تقواى حاصل از آن به منزلهء شرايط تأثير [ است ] و در حقيقت تصفيهء قابل نمايند و رفع مانع كنند ) نيت صادقه و ارادهء خالصه است كه كمال و نقص و صحت و فساد عبادات كاملا تابع آن است ، و هر قدر عبادات از تشريك و شوب نيات خالصتر باشند كاملترند . و هيچ چيز در عبادات به اهميت نيت و تخليص آن نيست ، زيرا كه نسبت نيات به عبادات ، نسبت ارواح به ابدان و نفوس به اجساد است ، چنانچه پيكرهء آنها از مقام ملك نفس و بدن آن صادر شود و نيت و روح آنها از جنبهء باطن نفس و مقام قلب صادر شود - و هيچ عبادتى بىنيت خالصه مقبول درگاه حق تعالى نيست ، الا آنكه اگر خالص از ريا و شرك ظاهرى ملكى نباشد - و آن ريايى است كه فقها ، رضوان اللّه عليهم ، ذكر فرمودند - موجب بطلان و عدم اجزاى ظاهر است ، و اگر خالص از تشريك باطنى نباشد ، گرچه به حسب ظاهر شرع و حكم فقهى صحيح و مجزى است ، ولى به حسب باطن شرع و حقيقت و اسرار عبادات ، صحيح نيست و مقبول پيشگاه مقدس نمىباشد . پس ، ملازمه نيست بين
هامش
( 1 ) حديث 6 ، پاورقى 27 .
( 2 ) ( مائده - 31 ) .