التّجافى عن دار الغرور ، و الإنابة إلى دار الخلود ، و الإستعداد للموت قبل حلول الفوت . « 1 »
فصل در بيان تقوى است
بدان كه « تقوى » از « وقايه » به معنى « نگاهدارى » است . و در عرف و لسان اخبار ، عبارت است از حفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهى حق و متابعت رضاى او . و كثيرا استعمال شود در حفظ بليغ و نگاهدارى كامل نفس از وقوع در محظورات به ترك مشتبهات . و من أخد بالشّبهات ، وقع في المحرّمات و هلك من حيث لا يعلم . [ 1 ] و من رتع حول الحمى يوشك أن يقع فيه . [ 2 ] و ببايد دانست كه « تقوى » گرچه از مدارج كمال و مقامات نيست ولى بى آن نيز حصول مقامى امكان ندارد ، زيرا كه مادامى كه نفس ملوث به لوث محرّمات است ، داخل در باب انسانيت و سالك طريق آن نيست ، و مادامى كه تابع مشتهيات و لذايذ نفسانيه است و حلاوت لذايذ در كام اوست ، اوّل مقام كمالات انسانيه براى او رخ ندهد ، و تا حبّ و علاقه به دنيا در قلب او باقى است ، به مقام متوسطين و زاهدين نرسد ، و تا حب نفس در كامن ذات اوست ، به مقام مخلصين و محبين نايل نگردد ، و تا كثرات ملك و ملكوت در قلب او ظاهر است ، به مقام مجذوبين نرسد ، و تا كثرات اسماء در باطن ذات او متجلى است ، به فناى كلى نايل نگردد ، و تا قلب التفات به مقامات دارد ، به مقام كمال فنا نرسد ، و تا تلوين در كار است ، به مقام تمكين نرسد و ذات به مقام اسم ذاتى در سرّ او تجلى ازلى و ابدى نكند . پس ، تقواى عامه از محرّمات است ، و خاصه از مشتهيات ، و زاهدان از علاقهء به دنيا ، و مخلصان از حب نفس ، و مجذوبان از ظهور كثرات افعالى ، و فانيان از كثرات اسمائى ، و واصلان از توجه به فنا ، و متمكنان از تلوينات : فاستقم كما أمرت . [ 3 ] و از براى هر يك از اين مراتب شرحى است كه ذكر آن جز حيرت در اصطلاحات و محتجب ماندن در حجب مفاهيم براى امثال ما نتيجهاى ندارد ، و از براى هر ميدانى اهلى است . اكنون عطف توجه نماييم به ذكر شمهاى از تقوا در اوّل امر كه براى نوع مهم است .
هامش
[ 1 ] « و كسى كه بر شبههها كار كند در حرامها افتد و از راهى كه نمىداند هلاك شود . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 66 - 68 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب اختلاف الحديث » ، حديث 10 ، و در كافى به جاى « وقع في » ، ارتكب المحرّمات است .
[ 2 ] « كسى كه اطراف قرقگاه چرا كند ، زود است كه در آن وارد شود . » وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 122 . « كتاب القضاء » ، « ابواب صفات قاضى » ، باب 12 حديث 39 . در وسائل به جاى « يوشك » ، أوشك است .
[ 3 ] « پس پايدارى كن آن گونه كه فرمان مىبايست برد . » ( هود - 112 ) .
( 1 ) حديث 10 ، پاورقى 24 .