تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
كنند . ولى ببايد دانست كه با همه وصف ، هيچيك از آنها عشقشان و محبتشان راجع به آن چه گمان كردند نيست ، و معشوق آنها و كعبهء آمال آنها آنچه را توهم كردند نمىباشد ، زيرا هر كس به فطرت خود رجوع كند مىيابد كه قلبش به هر چه متوجه است ، اگر مرتبهء بالاترى از آن بيابد فورا قلب از اوّلى منصرف شود و به ديگرى كه كامل‌تر است متوجه گردد ، و وقتى كه به آن كامل‌تر رسيد ، به اكمل از آن متوجه گردد ، بلكه آتش عشق و سوز و اشتياق روز افزون گردد و قلب در هيچ مرتبه از مراتب و در هيچ حدى از حدود رحل اقامت نيندازد . مثلا اگر شما مايل به جمال زيبا و رخسار دلفريب هستيد و چون آن را پيش دلبرى سراغ داريد دل را به سوى كوى او روان كرديد ، اگر جميلتر از آن را ببينيد و بيابيد كه جميلتر است ، قهرا متوجه به آن شويد ، و لااقل هر دو را خواهان شويد ، و باز آتش اشتياق فرو ننشيند و زبان حال و لسان فطرت شما آن است كه « چيزيم نيست ورنه خريدار هر ششم » [ 1 ] . بلكه خريدار هر جميلى هستيد . بلكه با احتمال هم اشتياق پيدا كنيد : اگر احتمال دهيد كه جميلى دلفريبتر از اين‌ها كه ديديد و داريد در جاى ديگر است ، قلب شما سفر به آن بلد كند ، « من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است » [ 2 ] گوييد . بلكه با آرزو نيز مشتاق شويد : وصف بهشت را اگر بشنويد و آن رخسارهاى دلكش را - گرچه خداى نخواسته معتقد به آن هم نباشيد - با اين وصف ، فطرت شما گويد اى كاش چنين بهشتى بود و چنين محبوب دلربايى نصيب ما مىشد . و همين طور كسانى كه كمال را در سلطنت و نفوذ قدرت و بسط ملك دانسته‌اند و اشتياق به آن پيدا كرده‌اند ، اگر چنانچه سلطنت يك مملكت را دارا شوند متوجه مملكت ديگر شوند ، و اگر آن مملكت را در تحت نفوذ و سلطه درآورند ، به بالاتر از آن متوجه شوند ، و اگر يك قطرى را بگيرند ، به اقطار ديگر مايل گردند ، بلكه آتش اشتياق آنها روز افزون گردد ، و اگر تمام روى زمين را در تحت سلطنت بياورند و احتمال دهند در كرات ديگر بساط سلطنتى هست ، قلب آنها متوجه شود كه اى كاش ممكن بود پرواز به سوى آن عوالم كنيم و آنها را در تحت سلطنت در آوريم . و بر اين قياس است حال اهل صناعات و علوم . و بالجمله ، حال تمام سلسلهء بشر در هر طريقه و رشته‌اى كه داخل‌اند به هر مرتبه‌اى از آن كه رسند ، اشتياق آنها به كامل‌تر از آن متعلق گردد و آتش شوق آنها فرو ننشيند و روز افزون گردد . پس اين نور فطرت ما را هدايت كرد به اينكه تمام قلوب سلسلهء بشر ، از قاره‌نشينان اقصى بلاد افريقا تا اهل ممالك متمدنهء عالم ، و از
هامش
[ 1 ] مصرع دوم از اين بيت حافظ است :« شهريست پر كرشمه و حوران ز شش جهت * چيزيم نيست ورنه خريدار هر ششم ». [ 2 ] مصرع دوم از اين بيت سعدى است :« هرگز وجود حاضر و غايب شنيده‌اى * من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است ».