أَ فِي اللّه شَكٌّ فاطِرِ السَّمَواتِ وَ الأرْضِ
. [ 1 ]
مقام دوم در بيان آنكه توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است
در بيان آنكه توحيد حقّ تعالى شأنه و استجماع آن ذات تمام كمالات را از فطريات است . و آن نيز به توجه به آنچه در مقام اوّل ذكر شد معلوم گردد ، ولى ما اينجا به بيان ديگر اثبات آن كنيم .
بدان كه از فطرتهايى كه فطر النّاس عليها ، فطرت تنفر از نقص است ، و انسان از هر چه متنفر است ، چون در او نقصانى و عيبى يافته است از آن متنفر است . پس ، عيب و نقص مورد تنفر فطرت است ، چنانچه كمال مطلق مورد تعلق آن است .
پس ، متوجه إليه فطرت بايد « واحد » و « احد » باشد ، زيرا كه هر كثير و مركبى ناقص است ، و كثرت بى محدوديت نشود ، و آنچه ناقص است مورد تنفر فطرت است ، نه توجه آن ، پس ، از اين دو فطرت ، كه فطرت تعلق به كمال و فطرت تنفر از نقص است ، توحيد نيز ثابت شد . بلكه استجماع حق جميع كمالات را و خالى بودن ذات مقدّس از جميع نقايص نيز ثابت گرديد . و سورهء مباركهء « توحيد » كه نسبت حق جلّ و علا را بيان مىفرمايد ( به حسب فرمودهء شيخ بزرگوار ما [ 2 ] ، روحى فداه ) از هويّت مطلقه كه متوجّه إليه فطرت است و در صدر سورهء مباركه به كلمهء مباركهء « هو » اشاره به آن شده است ، برهان بر شش صفتى است كه در دنبالهء آن مذكور است ، زيرا كه چون ذات مقدسش هويت مطلقه است و هويت مطلقه بايد كامل مطلق باشد ، و الا هويت محدوده است ، پس مستجمع جميع كمالات است ، پس « اللّه » است . و در عين استجماع جميع كمالات بسيط است ، و الا هويت مطلقه نخواهد شد ، پس « احد » است ، و لازمهء احديت و احديت است . و چون هويت مطلقهء مستجمعهء همهء كمالات از جميع نقايص ، كه منشأ همه برگشت به ماهيت نمايد ، مبراست ، پس آن ذات مقدس « صمد » است و ميان تهى نيست . و چون هويت مطلقه است ، چيزى از او توليد و منفصل نشود و او نيز از چيزى منفصل نگردد ، بلكه او مبدأ همهء اشياست و مرجع تمام موجودات است ، بدون انفصال كه مستلزم نقصان است . و هويت مطلقه نيز كفوى ندارد ، زيرا كه در صرف كمال تكرار تصور نشود . پس ، سورهء مباركه از احكام فطرت ، و نسبت حق تعالى است .
هامش
[ 1 ] « آيا در خداوند ، پديد آورندهء آسمانها و زمين ، شكى هست ؟ » ( إبراهيم - 12 ) .
[ 2 ] مراد مرحوم شاهآبادى است . حديث 1 پاورقى 51 .