تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

فصل در معنى فطرت است

بدان كه مقصود از فطرت اللّه ، كه خداى تعالى مردم را بر آن مفطور فرموده ، حالت و هيئتى است كه خلق را بر آن قرار داده ، كه از لوازم وجود آنها و از چيزهايى است كه در اصل خلقت خميرهء آنها بر آن مخمّر شده است . و فطرتهاى الهى ، چنانچه پس از اين معلوم شود ، از الطافى است كه خداى تعالى به آن اختصاص داده بنى الانسان را از بين جميع مخلوقات ، و ديگر موجودات يا اصلا داراى اين گونه فطرتهايى كه ذكر مىشود نيستند ، يا ناقص‌اند و حظ كمى از آن دارند . و بايد دانست كه گرچه در اين حديث شريف و بعضى از احاديث ديگر « 1 » « فطرت » را تفسير به « توحيد » فرمودند ، ولى اين از قبيل بيان مصداق است ، يا تفسير به اشرف اجزاء شىء است ، چنانچه نوعا تفاسير وارده از اهل عصمت ، سلام اللّه عليهم ، از اين قبيل است ، و در هر وقت به مناسبت مقامى مصداقى مثلا ذكر شده و جاهل گمان تعارض كند . و دليل بر آنكه در اين مورد چنين است ، آن است كه در آيهء شريفه « دين » را عبارت از فطرت اللّه دانسته ، و دين شامل توحيد و ديگر معارف شود . و در « صحيحهء » عبد اللّه بن سنان [ 1 ] تفسير به « اسلام » شده . و در « حسنهء » زراره [ 2 ] تفسير به « معرفت » شده . و در حديث معروف كلّ مولود يولد على الفطرة . در مقابل « تهوّد » و « تنصّر » و « تمجّس » ذكر شده [ 3 ] . و نيز حضرت ابى جعفر ، عليه السلام ، حديث « فطرت » را در همين حسنهء زراره به « معرفت » تفسير فرموده است . پس ، از اين جمله معلوم شد كه « فطرت » اختصاص به توحيد ندارد ، بلكه جميع معارف حقه از امورى است كه حقّ ، تعالى شأنه ، مفطور فرموده بندگان را بر آن .

فصل در تشخيص احكام فطرت است

ببايد دانست كه آنچه از احكام فطرت است چون از لوازم وجود و هيآت مخمّره در اصل طينت و خلقت است ، احدى را در آن اختلاف نباشد - عالم و جاهل و وحشى و متمدن و شهرى و صحرانشين در آن متفق‌اند . هيچيك از عادات و مذاهب و طريقه‌هاى گوناگون در آن راهى پيدا نكند و خلل و رخنه‌اى در آن از آنها پيدا نشود . اختلاف بلاد و أهويه و مأنوسات و آراء و عادات كه در هر چيزى ، حتى احكام عقليه ، موجب اختلاف و خلاف شود ، در فطريات ابدا تأثيرى نكند .
هامش
[ 1 ] عن عبد اللّه بن سنان ، عن أبي عبد اللّه ( ع ) قال : سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ :« فِطْرَتَ اللَّه الّتى فَطَرَ الناسَ عليها »ما تلك الفطرة ؟ قال : هى الإسلام . فطرهم اللّه حين أخذ ميثاقهم على التوحيد ، قال : « أ لست بربّكم » و فيه المؤمن و الكافر . ( از عبد اللّه بن سنان از امام صادق ( ع ) روايت شده كه گفت از ايشان دربارهء آيهء « همان سرشت خدا كه مردم را بر آن پديد آورد » پرسيدم كه اين « سرشت » چيست ؟ فرمود : اسلام است . خداوند آن گاه كه بر يكتا پرستى از آنان پيمان گرفت ، پديدشان آورد . گفت : « آيا پروردگار شما نيستم ؟ » و مؤمن و كافر هر دو در آن بودند . » اصول كافى ، ج 2 ، ص 12 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب فطرت خلق بر توحيد » ، حديث 2 . [ 2 ] عن زرارة ، عن أبي جعفر ( ع ) قال سألته عن قول اللّه عز و جل :« حنفاءَ للّهِ غَيْرَ مشرِكين به ». قال : الحنيفيّة من الفطرة الّتي فطر اللّه الناس عليها ، لا تبديل لخلق اللّه . قال : فطرهم على المعرفة به ، . . . و قال : قال رسول اللّه ( ص ) : كلّ مولود يولد على الفطرة . يعنى المعرفة بأنّ اللّه عزّ و جلّ خالقه . كذلك قوله : « و لئن سألتهم من خلق السماوات و الأرض ليقولنّ اللّه . ( از زراره از امام باقر ( ع ) روايت شده است كه گفت از ايشان دربارهء آيهء « در حالى كه براى خدا بر آيين اسلام استوارند و او را شريكى نمىگيرند » پرسيدم . فرمود : « اسلام از همان سرشتى است كه خداوند مردم را با آن پديد آورد . در آفرينش خداوند هيچ دگرگونى نيست . » فرمود : « مردم را با شناخت خود پديد آورد . . . » و فرمود : پيامبر خدا ( ص ) فرمود : « هر نوزادى با سرشت خدايى زاييده مىشود ، يعنى ، با معرفت به اينكه خداى عز و جل آفرينندهء اوست . و همين گونه است آيه : « و اگر از آنها بپرسى كه آسمان‌ها و زمين را كه آفريده ؟ خواهند گفت : خداوند . » اصول كافى ، ج 2 ، ص 12 و 13 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب فطرت خلق بر توحيد » ، حديث 4 . [ 3 ] و قال ( ص ) : كلّ مولد يولد على فطرة حتّى يكون أبواه يهوّدانه و ينصرانه و يمجّسانه . ( هر زاده شده‌اى بر فطرت توحيد زاده است ، پس والدين او او را يهودى يا نصرانى يا مجوس گردانند . » عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 35 ، فصل چهارم ، حديث 18 . ( 1 ) اصول كافى ج 2 ، ص 12 و 13 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب فطرة الخلق على التوحيد » ، حديث 1 و 5 . التوحيد ص 328 - 331 ، باب 53 ، احاديث 1 و 2 و 4 - 8 . تفسير برهان . ج 3 ، ص 261 - 263 . ذيل آيه 30 سورهء « روم » .