من تعصّب أو تعصّب له فقد خلع ربق الإيمان من عنقه « 1 » . يعنى « كسى كه عصبيت كشد يا عصبيت كشيده شود ، گشاده شود ريسمان ايمان از گردن او . » يعنى از ايمان بيرون رود و سر خود گردد . و لا بد متعصب له براى رضايت داشتن او به عمل متعصب با او در جزا شريك است ، چنانچه در حديث است كه كسى كه راضى باشد به كار قومى ، از آنها به شمار آيد [ 1 ] ، و الا اگر راضى نباشد و منزجر باشد از خلق آنها مشمول حديث شريف نيست .
و عن أبي عبد اللّه ، عليه السّلام ، قال : من تعصّب ، عصبه اللّه بعصابة من النّار . « 2 » يعنى « فرمود حضرت صادق ، عليه السلام : « كسى كه عصبيت كشد ، ببندد خدا بر سر او سرپيچى از آتش . » و عن علىّ بن الحسين ، عليهما السّلام ، قال : لم يدخل الجنّة حميّة غير حميّة حمزة بن عبد المطلّب ، و ذلك حين أسلم غضبا للنّبيّ . « 3 » يعنى « جناب على بن الحسين ، عليهما السلام ، فرمود : « داخل نشده است به بهشت حميتى مگر حميت حمزة بن عبد المطلب ، و آن در وقتى بود كه اسلام آورد براى غضبى كه كرد براى حمايت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله . » و قضيهء اسلام حضرت حمزه به چند طور نقل شده است [ 2 ] كه از مقصد ما خارج است .
بالجمله ، معلوم است كه ايمان ، كه عبارت است از نور الهى و از خلعتهاى غيبيهء ذات مقدس حق جلّ و علاست بر بندگان خاص و مخلصان درگاه و مخصوصان محفل انس ، منافات دارد با چنين خلقى كه حق و حقيقت را پايمال كند و راستى و درستى را زير پاى جهل و نادانى نهد . البته آيينهء قلب اگر به زنگار خودخواهى و خويشاوند پرستى و عصبيت بيموقع جاهليت محجوب شود ، در او جلوهء نور ايمان نشود و خلوتگاه خاص ذو الجلال تعالى نشود . قلب كسى مورد تجليات نور ايمان و معرفت گردد و گردن كسى بستهء حبل متين و عروهء وثيق ايمان و گروگان حقايق و معارف است كه پايبند قواعد دينيه و ذمهء او رهين قوانين عقليه باشد ، و متحرك به تحريك عقل و شرع گردد و هيچيك از عادات و اخلاق و مأنوسات وجود او را نلرزاند و مايل از راه مستقيم نكند . وقتى انسان دعوى اسلام و ايمان مىتواند نمايد كه تسليم حقايق و خاضع براى آنها باشد و مقاصد خود را هر چه بزرگ است فانى در مقاصد ولينعمت خود كند و خود و ارادهء خود را فداى ارادهء مولاى حقيقى كند . البته چنين شخصى از عصبيت جاهليت عارى و برى گردد ، و وجههء
هامش
[ 1 ] و قال عليه السلام : الرّاضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم . و على كلّ داخل في باطل إثمان : إثم العمل به ، و إثم الرّضا به . ( آنكه از كار گروهى خوشنود باشد ، چون كسى است كه با ايشان در آن كار همراه بوده است . و هر آنكه در كار ناروايى ديگران را همراهى كند دو گناه دارد : گناه انجام آن ، و گناه خوشنودى از آن . ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، « حكمت » 146 ، ص 1153 .
[ 2 ] داستان اسلام حمزه را مىتوانيد در اين منابع ببينيد : اصول كافى ، ج 2 ، ص 308 « كتاب ايمان و كفر . » « باب العصبيّة » ، حديث 5 . بحار الانوار ، ج 7 ، ص 285 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب العصبيه » ، حديث 4 .
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ، ج 2 ، ص 75 . سيرة النبى ، ج 1 ، ص 312 . اسد الغابة ، ج 2 ، ص 146 .
الاستيعاب ، ج 1 ، ص 271 .
( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 307 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب العصبية » ، حديث 1 .
( 2 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 308 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب العصبية » ، حديث 4 .
( 3 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 308 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب العصبيّة » ، حديث 5 .