تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتار معصومين : درس اخلاق حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
ندانسته‌اى كه كشته شدن يك كار عادى و معمولى براى ماست ، و كرامت و افتخار ما از جانب خدا ، شهادت است » . « 1 » وقتى ابن‌زياد اين منظره امام سجاد عليه السلام و زينب عليها السلام را ديد ، گفت : دست از على بن الحسين عليه السلام برداريد ، و او را براى زينب باقى گذاريد ، تعجّب مىكنم از اين پيوند محكم كه زينب دوست دارد همراه على بن الحسين عليه السلام كشته شود . امام سجاد عليه السلام در آغاز خطبهء معروفش در شام مىفرمايد : « أيُّها النّاسُ اعْطِيْنا ستّاً وَفُضِّلْنا بِسَبْعٍ ، اعْطِيْنا العِلْمَ والحِلْمَ والسَّماحَةَ والفَصَاحَةَ والشَّجَاعَةَ والمَحَبَّةً في قُلوبِ المُؤْمِنينَ ؛ اى مردم خداوند شش موهبت به ما عطا فرموده و به هفت چيز ما را برترى داده است . آن شش موهبت عبارت است از علم ، بردبارى ، سخاوت ، فصاحت ، شجاعت و محبوبيت در دل‌هاى مؤمنان » . « 2 » 3 . عمر بن حسن يكى از فرزندان امام حسن عليه السلام كه سنّ كمى داشت با كاروان امام حسين عليه السلام به كربلا آمد و همراه اسيران به شام نزد يزيد آمدند ، وقتى چشم يزيد به او افتاد گفت : « دَعا يريدُ يَوْماً بِعَليِّ بنِ الحُسَينِ وَعُمَر بنَ الحَسنِ - وكانَ عُمَرُ صَغيراً - فقال له : أتُصارِعُ إبني خالِداً ؟ فقال : لا ولكِنْ أعْطِني سِكِّيناً وأعْطِهِ سِكّيناً ثُمّ اقاتِلُهُ ، فقال يَزِيدُ : مَا تَتْرُكُونَ عَدَاوَتَنا صِغَاراً وكِبَاراً ؛ آيا با پسرم خالد كشتى مىگيرى ؟ عمر بن حسن گفت : نه ، ولى يك خنجر به پسرت بده و يك خنجر به من تا با هم بجنگيم . يزيد از اين سخت تعجّب كرد و گفت : اينها كوچك و بزرگشان دست از دشمنى با ما برنمىدارند » . « 3 » 4 . امام صادق عليه السلام مىفرمايند : گروهى از اسيران را خدمت رسول صلى الله عليه و آله آوردند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور قتل آنها را صادر كرد به استثناى يك نفر ، آن شخص
هامش
( 1 ) . تاريخ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 34 ( 2 ) . بحارالانوار ، ج 45 ، ص 138 ( 3 ) . مثير الاحزان ابن نما ، ص 105 ، در كتاب لهوف به جاى عمر بن حسن ، عمرو بن حسين آمده