بر اثر شدّت حادثهاى دست مىدهد و انسان را مغلوب مىسازد . گاهى به « غمرات الموت » يعنى سختىهاى مرگ تعبير شده و گاهى به « اذا بلغت الحقوم » يعنى رسيدن روح به حلقوم ، و گاهى به « اذا بلغت التراقى » يعنى رسيدن روح به تراقى كه استخوانهاى اطراف گلوگاه باشد ، شده است . از مجموع اين تعبيرات استفاده مىشود كه اين حالت انتقال براى همه سخت است حتّى براى مؤمنان ، چون روح ساليان درازى با اين تن خو گرفته و حالا مىخواهد خارج شود احساس ناراحتى مىكند ، امّا براى مؤمنان راستين به آسانى مىگذرد به خاطر اينكه علايق خاص به اين دنيا ندارند و شوق به لقاى پروردگار و رحمت و نعمتهاى او دارند .
على عليه السلام لحظات جان دادن را زيبا ترسيم مىكند و مىفرمايد :
« اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ ، وَحَسْرَةُ الْفَوْتِ
. . . ؛ سكرات مرگ ، و حسرت از دست دادن نعمتهاى دنيا ، به آنها هجوم مىآورد ، اعضاى بدنشان به سستى مىگرايد و رنگ از چهرهء آنها مىپرد . سپس پنجهء مرگ در آنها نفوذ بيشتر مىكند ، آنچنان كه زبانش از كار مىافتد در حالى كه در ميان خانواده خود قرار دارد ، با چشم مىبيند و با گوش مىشنود . در اين مىانديشد كه عمر خويش را در چه راهى تباه كرد ؟
دوران زندگى خود را در چه راهى گذراند ؟ به ياد ثروتهايى مىافتد كه بدون توجّه به حلال و حرام بودن جمعآورى مىكرد ، و هرگز در طريق تحصيل آنها نينديشيد . انگشت حسرت به دهان مىگيرد ، و دست خود را از پشيمانى مىگزد ، چرا كه به هنگام مرگ مسائلى بر او روشن مىشود كه تا آن زمان مخفى مانده بود ، او در اين حال نسبت به آنچه در دوران زندگى به شدّت به آن علاقه داشت بىاعتنا مىشود ، آرزو مىكند اى كاش كسانى كه در گذشته به ثروت او غبطه مىخوردند و بر آن حسد مىورزيدند ، اين اموال در اختيار آنان بود و نه او . « 1 »
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 109