يكى از شعراى عرب ( به نام ابن الرومى ) مىگويد :
لَم أخضِبِ الشَّيْبَ لِلغَوانى * أبْغِى بهِ عِنْدَهم وِدادا
لكِن خِضابى على شَبابي * لَبِستُ مِن بَعدِهِ حِدادا
من محاسن سفيد خود را براى جلب توجه زيبارويان و محبت آنها خضاب نكردم بلكه خضاب من براى مرگ جوانى است .
شاعر معروف ديگرى به نام ابوتمّام مىگويد :
فإن يَكُنِ المَشيبُ طَغَى علينا * وأودَى بالبَشاشةِ والشَّبابِ
فإنّى لستُ أدفَعُه بشىءٍ * يكونُ عليه أثقَلَ مِن خِضابِ
أرَدتُ بأنّ ذاك وذا عَذابٌ * فسَلَّطتُ العذابَ على العَذابِ
اگر پيرى بر ما طغيان كرد و شادى و جوانى را از ما گرفت
من هم او را به چيزى كه سنگينتر از خضاب باشد از خود دور نمىكنم
درست است كه هم پيرى و هم خضاب كردن مشكلاتى دارد ولى من تصميم گرفتم مشكل خضاب را بر مشكل پيرى مسلط كنم .
شاعر فارسىزبان ( كسائى مروزى ) از زاويهاى ديگر به اين موضوع نگاه كرده و چنين مىسرايد :
از خضاب من و از موى سيه كردن من * گر همى رنج خورى بيش مخور رنج مبر
غرضم زان نه جوانى است ، بترسم كه ز من * خرد پيران جويند و نيابند اثر
* * *