جوانان پرداختند و آن حضرت در حديثى فرمود : «
احْذَرُوا عَلَى شَبَابِكُمُ الْغُلَاةَ لايُفْسِدُوهُمْ فَإِنَّ الْغُلاةَ شَرُّ خَلْق اللَّه يُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبِيَّةَ لِعِبَادِ اللَّه
؛ مراقب باشيد غلات ، جوانان شما را نفريبند و فاسد نكنند زيرا غلات بدترين خلق خدا هستند عظمت خدا را كوچك مىشمرند و ربوبيت را براى بندگان خدا قائلاند » . « 1 »
به نظر مىرسد اين صفت زشت از يكى از اين دو چيز سرچشمه مىگيرد :
نخست ، نشناختن خداوند و عدم آگاهى از حقيقت آفرينش بشر . كسى كه بداند خداوند وجودى است از هر نظر نامحدود ، علمش ، قدرتش ، وجودش و ديگر صفاتش هرگز حد و پايانى ندارد ولى انسانها هرقدر والامقام باشند ازنظر عمر و قدرت و علم و ساير صفات ، داراى محدوديتهايى هستند چگونه ممكن است صفات دريا را براى قطرهء آبى قرار دهد ؟ يا نور آفتاب را با نور يك چراغ يكسان بشمرد ؟ ولى آنها كه از اين مسائل غافلاند دست به دامن غلو مىزنند و تمام صفات خدا يا بعضى از صفات او را براى بعضى از بندگانش قائل مىشوند .
ديگر اينكه انسان بر اثر حب ذات افراطى علاقه دارد هرچه متعلق به اوست بسيار مهم باشد تا او نيز بر اثر انتساب به آن كسب اهميت كند . گاه پدرش را تجليل مىكند و صفاتى كه هرگز در او وجود نداشته براى او مىشمرد تا خودش كه فرزند اوست در سايهء اين دروغپردازىها بزرگ جلوه كند .
اين امر در مورد پيشوايان نيز صادق است ، سعى مىكند پيشوايش را در حد خدايى توصيف كند تا خود نيز كه پيرو چنين پيشوايى است از اين طريق عظمتى كسب نمايد .
گاه مشاهدهء معجزات و كرامات از اولياى دين نيز سبب مىشود كه افراد نادان به آنها نسبت خدايى بدهند در حالى كه آنها تصريح مىكردند كه آنچه ما انجام
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 25 ، ص 265 .