است ؛ و براى تدبير و سرپرستى آنها ، خداوند كافى است » . « 1 »
در آيهء 116 سورهء مائده و بعضى ديگر از آيات نيز به اين معنى اشاره شده است .
در اسلام نيز به نظر مىرسد كه نخستين بار جمعى تصميم داشتند راه غلو را دربارهء پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بپيمايند كه حضرت آنها را نهى كرد و به آنها فرمود :
« لا تَرْفَعُونِى فَوْقَ حَقِّى فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اتَّخَذَنِى عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِى نَبِيّاً
؛ مرا بالاتر از حقم قرار ندهيد زيرا خداوند مرا بهعنوان بندهء خود پذيرفته پيش از آنى كه مقام نبوت بدهد » . « 2 »
در حديث ديگرى از آن حضرت مىخوانيم كه فرمود : «
رَجُلانِ لَاتَنَالُهُمَا شَفَاعَتِى صَاحِبُ سُلْطَانٍ عَسُوفٍ غَشُومٍ وَ غَالٍ فِى الدِّينِ مَارِقٌ
؛ دو گروه از امت من هستند كه هرگز شفاعت من به آنها نمىرسد : كسى كه با حاكم سختگير ظالمى همراهى كند و كسى كه در دين غلو نمايد و از آن فراتر برود » . « 3 »
سپس در عصر امام اميرمؤمنان على عليه السلام غلو به اوج خود رسيد و گروهى رسماً قائل به الوهيت آن حضرت شدند كه حكمت مورد بحث و مشابهات آن در نهجالبلاغه شاهد گوياى آن است .
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام فرمود :
« أَنْتَ فِى الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ وَشِيعَتُكَ وَمُحِبُّ شِيعَتِكَ وَعَدُوُّكَ وَالْغَالِى فِى النَّارِ
؛ اى على ! تو و شيعيان و دوستان شيعيانت در بهشت خواهيد بود اما دشمنت و همچنين كسى كه دربارهء تو غلو كند در آتش دوزخ است » . « 4 »
اين مسأله همچنان ادامه يافت تا زمان امام صادق عليه السلام كه غلات به فريب
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 171 .
( 2 ) . قرب الاسناد ، ص 64 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 25 ، ص 269 .
( 4 ) . همان ، ص 265 .