دوزخ با كفار و منافقين خواهد ماند مگر اينكه از كسانى باشد كه توبهاش ثابت شده باشد و با محبت و علاقه به او ، از دنيا رفته باشد .
اما بزرگان و مهاجرين و انصار ، آن كسانى كه امامت و خلافت را قبل از او بر عهده گرفتند اگر على عليه السلام را انكار كرده باشند و آن حضرت بر آنها خشمگين شده باشد تا چه رسد به اينكه شمشير بر آنها بكشد و آنها را بهسوى خويشتن دعوت كند ، ما آنها را از هالكين مىدانيم آنگونه كه اگر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بر آنها غضب مىكرد ؛ زيرا ثابت شده است كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : «
حَرْبُك حَربى وسِلمُك سِلْمى
؛ جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من » و نيز ثابت است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در حق او فرمود : «
اللهمّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه
» و نيز فرمود : «
لا يُحِبّك إلّامؤمِنٌ ولا يَبغُضُك إلّامُنافِق
» . سپس ابن ابىالحديد براى اينكه اعتقادش را به خلفاى پيشين توجيه كند چنين مىگويد : ولى ما ديدهايم كه على عليه السلام به خلافت آنها رضايت داد و با آنها بيعت كرد و پشت سر آنها نماز خواند و با آنها پيوند ازدواج برقرار كرد و از بيتالمال كه در دست آنها بود استفاده مىكرد . ما هم نبايد از آنچه آن حضرت انجام داد تجاوز كنيم آيا نمىبينى هنگامى كه آن حضرت از معاويه برائت جست ما هم برائت جستيم و هنگامى كه او را لعن كرد ما هم لعن كرديم و هنگامى كه به گمراهى كسانى از اهل شام كه در ميان آنها از بقاياى صحابه مانند عمربن عاص و فرزندش عبداللَّه و غير آنها بودند حكم كرد ، ما هم حكم به گمراهى آنها كرديم ؟
و در پايان مىافزايد : خلاصه اينكه ما ميان او و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله تفاوتى جز رتبهء نبوت قائل نيستيم و غير از آن تمام فضائلى را كه آن حضرت داشت براى على عليه السلام نيز قائليم . در عين حال ، بزرگان صحابه را كه براى ما ثابت نيست على عليه السلام آنها را نكوهش كرده باشد ، نكوهش نمىكنيم . « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 20 ص 220 .