دروغ مىبندند كه به آيات خدا ايمان ندارند ؛ ( آرى ، ) دروغگويان واقعى آنها هستند ! » . « 1 »
نيز در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه كسى از آن حضرت پرسيد : آيا شخص باايمان ممكن است ( لغزش پيدا كند و ) آلودهء زنا شود ؟ فرمود : امكان دارد . عرض كرد : ممكن است آلودهء سرقت گردد ؟ فرمود : گاه ممكن است چنين شود . عرض كرد : ممكن است دروغ بگويد ؟ فرمود : نه . ( مگر نمىدانى ؟ ) خداوند متعال مىفرمايد : « إِنَّما يفْتَرِى الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ » . « 2 »
در واقع راستگويى گاه همچون داروى تلخ شفابخش است و دروغ همچون غذاى مطبوع زيانبار . انسان عاقل آن داروى شفابخش را رها نمىكند و به سراغ آن غذاى زيانبار نمىرود .
البته شكى نيست كه در مواردى ، امر ، داير بين اهم و مهم است يعنى راستگويى سبب به خطر افتادن جان يا منافع مهم مسلمانى مىشود . مثل اينكه يك ناصبى متعصب و مسلح از انسان سؤال كند : آيا تابع مكتب اهلبيت عليهم السلام هستى ؟ كه اگر راستش را بگويد سلاح به روى او مىكِشد . بهيقين اينگونه موارد از كلام امام عليه السلام مستثنى است همانگونه كه در باب تقيّه به آن اشاره شد .
يا اينكه براى اصلاح ذاتالبين اگر مجبور به دروغ شويم مجاز است زيرا اصلاح ذاتالبين مهمتر از راستگويى است . البته تفاوتى نمىكند كه نفع و زيان ، مربوط به خود انسان باشد يا مربوط به انسان ديگرى . اگر مصلحت اهمى ايجاب كند از قاعدهء كلى مورد بحث كه امام عليه السلام به آن اشاره فرمود مستثنى است .
به هر حال اصل اساسى اين است كه انسان هميشه صدق و راستى را پيشه
هامش
( 1 ) . نحل ، آيهء 105 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 19 ، ص 263 ، ح 47 .