و فرار را بر قرار ترجيح دادند و من جز صبر در برابر اين حوادث ناگوار چارهاى ندارم و سعى مىكنم دشمن از ناراحتى من باخبر نشود كه موجب خوشحالى او مىگردد .
در نامهء 45 نيز آمده است :
وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ * وَحَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِد
اين درد ، تو را بس كه شب با شكم سير بخوابى در حالى كه در اطراف تو شكمهايى گرسنه و به پشت چسبيده باشد .
امام عليه السلام اين شعر را در نامهء عثمان بن حنيف كه در ميهمانى پرزرقوبرق يكى از ثروتمندان بصره شركت كرده بود آورده است .
در نامهء 64 نيز از آن حضرت مىخوانيم :
مُسْتَقْبِلِينَ رِياحَ الصَّيفِ تَضْرِبُهُمْ * بِحَاصِبٍ بَينَ أَغْوَارٍ وَ جُلْمُود
لشكريانى دارم كه به استقبال تندباد تابستانى مىشتابند كه آنها را ( دشمنان خود را ) با سنگريزهها و در ميان غبار و تختهسنگها درهم مىكوبند .
اين سخن را امام عليه السلام در پاسخ نامهء معاويه نوشت كه حضرت را تهديد به جنگ كرده بود .
* * *