به جان خودم سوگند ، هر صبح از شير خالص صاف نوشيدى و بهقدر كافى از سرشير و كره و خرماى بدون هسته خوردى و از غذاهاى لذيذ بهطور كامل بهره گرفتى .
و ما به تو عظمت بخشيديم ، در حالى كه بزرگ نبودى ! و در اطراف تو با اسب و نيزه پاسدارى داديم ( و نگهدارىات كرديم ، ولى تو قدر اين نعمت را نشناختى ) .
اشاره به بىوفايى و حسادت قريش مىكند و خدمتهايى كه بنىهاشم به قريش كردند .
و در خطبهء 35 مىفرمايد :
أَمَرْتُكُمْ أَمْرِى بِمُنْعَرَجِ اللِّوَى * فَلَمْ تَسْتَبِينُوا النُّصْحَ إِلَّا ضُحَى الْغَد
من در سرزمين منعرج اللوى ، دستور خود را دادم ( ولى شما گوش نداديد ) و اثر آن را صبح فرداى آن روز درك كرديد .
اشاره به نافرمانى درمورد حكميت و پيامدهاى شوم آن كرده و مىفرمايد : من دستورات لازم را به شما دادم ولى گوش نداديد و گرفتار پيامدهاى آن شديد .
در خطبهء 162 نيز آمده است :
وَدَعْ عَنْكَ نَهْباً صِيحَ فِى حَجَرَاتِهِ * وَلَكِنْ حَدِيثاً مَا حَدِيثُ الرَّوَاحِل
سخن از غارتهايى كه در گذشته واقع شد را رها كن و از غارت امروز سخن بگو ( اشاره به خلافت اسلامى به وسيله معاويه و دار و دستهء منافقانِ مورد تهديد قرار گرفته ) .
در نامهء 36 نيز مىفرمايد :
فَإِنْ تَسْأَلِينِى كَيفَ أَنْتَ فَإِنَّنِى * صَبُورٌ عَلَى رَيبِ الزَّمَانِ صَلِيبُ
يعِزُّ عَلَى أَنْ تُرَى بِى كَآبَةٌ * فَيشْمَتَ عَادٍ أَوْ يسَاءَ حَبِيب
امام عليه السلام در اين اشعار كه ضمن پاسخ به برادرش عقيل بن ابىطالب آورده است اشاره به اين نكته مىكند كه بعضى از فرماندهان لشكرم خيانت كردند