تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
عرض كردند : اى اميرمؤمنان ! او چه كسى بود ؟ فرمود : پادشاه گمراه و مجروح . عرض كردند : اى اميرمؤمنان ! منظور امرؤ القيس است ؟ فرمود : آرى منظورم هموست . سپس سخن حاضران و امام عليه السلام پيرامون شب قدر بود . « 1 » اين‌كه امام عليه السلام امرؤ القيس را به عنوان ذو القروح ( صاحب جراحت‌ها ) معرفى مىكند بعضى گفته‌اند كه به‌دليل زخم‌هايى است كه در جنگ‌ها بر بدن او نشست و بعضى گفته‌اند : به‌دليل اين است كه در پايان عمرش گرفتار آبله شد و با همان بيمارى از دنيا رفت و بعضى گفته‌اند : به‌دليل لباس زهرآگينى بود كه براى او فرستادند ، هنگامى كه پوشيد بدن او مجروح شد و از دنيا رفت . « 2 »

2 . امرؤ القيس كيست ؟

در نام اصلى او اختلاف كرده‌اند ولى معروف به حُندُج و پدرش حِجر كندى بود . او از شعراى معروف زمان جاهليت بود . تولد او را سال پانصد ميلادى و مرگ او را سال پانصد و چهل نوشته‌اند ( هفتاد سال قبل از بعثت ) . پدرش بر قبيلهء بنىاسد و قطفان حكومت مىكرد و هنگامى كه كشته شد او براى گرفتن انتقام خون پدر و به‌دست آوردن مقامش قيام كرد . از مخالفانش شكست خورد و از قيصر روم مدد خواست . قيصر او را گرامى داشت و حكومت فلسطين را به او سپرد و در پايان عمرش همان‌گونه كه در بالا اشاره كرديم به عقيدهء بعضى با مرض آبله از دنيا رفت . او در كودكى به لهو و لعب مشغول بود و با ولگردان و دزدان عرب معاشرت داشت . هنگامى كه پدرش باخبر شد او را از اين كار بازداشت ولى او نپذيرفت . ازاين‌رو او را به منطقه‌اى در حضرموت تبعيد كرد كه وطن پدران و عشيرهء او بود
هامش
( 1 ) . شرح نهج‌البلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 20 ، ص 153 ذيل حكمت مورد بحث . ( 2 ) . الاعلام زركلى ، ج 2 ، ص 12 ؛ شرح معلقات سبع ، تأليف عبدالمحمد آيتى .