كيست ؟ ايشان جواب دادند :
« انَّ الْقَوْمَ لَمْ يجْروا فى حَلْبَةٍ تُعْرَفُ الْغايةُ عِنْدَ قَصَبَتِها
. . . » .
اين شاعران در يك ميدان اسب نتاختهاند تا معلوم شود كداميك گوى سبقت را ربوده است .
آنگاه فرمود : «
فَانْ كانَ وَ لابُدَّ فَالْمَلِكُ الضِّلّيلُ
؛ اگر ناچار بايد اظهار نظرى كرد ، بايد گفت كه آن پادشاه تبهكار ( يعنى امرؤالقيس ) بر ديگران مقدم است » .
سپس در ادامهء سخن مىافزايد : اما از امتيازات برجستهء اميرمؤمنان على عليه السلام در نهجالبلاغه اين است كه آن حضرت در هر موضوعى وارد مىشود شاهكار مىآفريند . در موعظه ، حماسه و . . . . « 1 »
نكتهء اصلى همان است كه امام عليه السلام به آن اشاره كرده است . مقايسه كردن دو شخص يا دو چيز با هم در صورتى ميسر است كه وجه اشتراك زيادى داشته باشند . هرگز نمىتوان گفت كه فلان طبيب داناتر است يا فلان مهندس راه و ساختمان ، فلان عالم نحوى برجستهتر است يا فلان فقيه و فيلسوف .
شاعران نيز گرچه همه شاعر بودند ولى مسيرهاى بسيار مختلفى را مىپيمودند . بعضى مهارت در غزلهاى عاشقانه داشتند ، بعضى در اشعار حماسى ، بعضى بهدنبال مسائل اخلاقى مىرفتند و بعضى ديگر قهرمان داستانسرايى بودند . بنابراين مقايسهء آنها با هم چندان صحيح نيست .
ولى امام عليه السلام بعد از ذكر اين نكته براى اينكه سؤالكنندگان را بىپاسخ نگذارد اشاره به امرؤ القيس فرمود كه در مجموع ، شاعرى بسيار قوى و صاحب قريحهء فوقالعادهء شعرى بود . هرچند زندگانىاش آلوده به انواع فجايع بود و از آنجا كه شاهزاده بود و بعد از پدرش جاى او را گرفت امام عليه السلام به عنوان « الملك الضليل ؛ پادشاه گمراه » همان لقبى كه در عرب بعد از اسلام مشهور بود از او ياد فرمود .
هامش
( 1 ) . سيرى در نهجالبلاغه ، ص 23 .