تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
حضرت برده مىشود صورت‌هايشان گلگون مىگردد و گردن‌ها را مىكشند ، كه نشانهء خوشحالى آن‌هاست . به خدا سوگند من تا مىتوانم نمىخواهم سرور در قلب آن‌ها وارد شود . به خدا سوگند تصميم گرفته‌ام گودالى براى آن‌ها حفر كنم و آتش در آن بيفكنم و آن‌ها را در آتش بسوزانم . « 1 » ممكن است بعضى چنين تصور كنند كه قتل پدر عبداللَّه در واقعهء جمل سبب عداوت او شد در حالى كه چنين نيست . او قبل از اين واقعه نيز دربرابر خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام عداوت مىورزيد و همان‌طور كه امام عليه السلام در گفتار حكيمانهء بالا فرموده او يكى از عوامل اصلى انحراف پدرش بود . حتى از تواريخ استفاده مىشود كه او از آتش‌بياران اصلى جنگ جمل بود ازجمله در داستان معروف سگ‌هاى حوئب . « 2 » روشن مىشود كه عبداللَّه بن زبير چه نقش شيطنت‌آميز خطرناكى در برافروختن آتش جنگ داشت . زيرا هنگامى كه عائشه صداى سگ‌ها را شنيد و سؤال كرد كه آن محل چه نام دارد ؟ و به او گفتند : نام آن حوئب است ؛ تصميم بر بازگشت گرفت . در اين‌جا عبداللَّه بن زبير آمد ، قسم ياد كرد كه اين‌جا حوئب نيست و ما مدت‌هاست از آن‌جا گذشته‌ايم و شاهدانى آورد كه گواهى دروغ بدهند كه آن‌جا حوئب نيست . « 3 » حتى از بعضى از روايات استفاده مىشود كه وقتى زبير از جنگ با على عليه السلام در ميدان جنگ جمل منصرف شد فرزندش عبداللَّه به‌شدّت او را نهى كرد و سرزنش نمود ولى در او اثر نگذاشت . « 4 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج‌البلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 20 ، ص 127 و 128 . ( 2 ) . حوئب منطقه‌اى بود در مسير مدينه به بصره و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روزى به عايشه فرموده بود : گويى من يكىاز شما را مىبينم كه سگ‌هاى منطقهء حوئب در برابر او پارس مىكنند و بترس اى عايشه از اين‌كه تو آن زن باشى ( زيرا آن مسير ، مسير گناه و خطر است ) . ( 3 ) . ابن قتيبة در الامامة و السياسة ، مطابق نقل بهج الصباغة ، ج 12 ، ص 74 . ( 4 ) . بهج الصباغة ، ج 5 ، ص 233 .