مرحوم مغنيه در شرح نهجالبلاغهء خود در ذيل همين كلام نورانى اميرمؤمنان عليه السلام مىگويد : فرض كنيد پادشاه قدرتمندى براثر حادثهاى ناگهان همه چيز را از دست مىدهد و براثر بعضى از حوادث بهكلى او را از حكومت كنار مىگذارند . ناگهان او خود را مانند يك نفر از افراد عادى كوچه و خيابان مىبيند كه مالك هيچچيز حتى بهاندازهء جاى پايش نيست در اين حال چه كند ؟ آيا گريه كند ؟ ناله سر دهد ؟ فرض كنيم گريه كند و زبان به شكوه بگشايد آيا آنچه را كه از دست رفته بازمىيابد ؟ در چه زمانى گريه حلال مشكلات بوده در حالى كه غم و اندوه ، عقل و جسم را ضعيف مىكند و مصيبت را سنگينتر مىسازد و آن را به مشكلات مهلكى مبدل مىكند .
سپس مرحوم مغنيه مىگويد : آخرين پادشاه چين ، بزرگترين پادشاه روى زمين بود ولى هنگامى كه حكومتش از دست رفت همهء آن قدرتها و امكانات را به فراموشى سپرد و در يكى از باغستانها با مزد كمى مشغول كار شد و گلها را آبيارى مىكرد و علف هرزهها را با دست خود مىكند و در همين حال كتابهاى متعددى از شرح زندگانى خود به رشتهء تحرير درآورد ، كه درس عبرتى براى كسانى است كه عبرتگير هستند .
سپس مىگويد : هر شخص عاقلى بايد اينگونه باشد و با واقعيتهاى موجود بسازد و الا هويت خود را از دست مىدهد و در جهانى مملو از خرافات و اوهام و خيالات زندگى مىكند . « 1 »
وقتى بزرگترين مصيبتها را مىتوان به فراموشى سپرد و بهجاى ناله و فرياد و بىتابى ، زندگانى جديد مناسب و آرامبخشى ساخت چگونه نمىتوان با مصائب كوچك كنار آمد تا مبدل به مصائب بزرگتر نشود ؟
* * *
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء مغنيه ، ج 4 ، ص 483 .