با اين حال چرا و چگونه ممكن است انسان به مجرد مشاهدهء مصيبتى زبان به شكايت و ناشكرى بگشايد و بىتابى كند و آه و ناله سر دهد ؟
اى بسا خداوند رحيم مصيبت كوچكترى را براى جلوگيرى از مصيبت بزرگترى براى بندهاش فرستاده است .
در هر حال آنها كه در برابر مصيبتهاى كوچك جزع و فزع و بىتابى مىكنند و زبان به شكايت مىگشايند با اين كار خود ، مستحق مصيبتهاى بزرگترى مىشوند و به عكس اگر شكر الهى را بهجا آورند و حتى آن را به عنوان موهبتى از ناحيهء او پذيرا شوند چه بسا خداوند مواهب مهمى نصيب آنها كند كه آن مصيبت در برابر آن كوچك و ناچيز است .
در تفسير عياشى آمده است كه خداوند به يكى از شيعيان دخترى داده بود و او خدمت امام صادق عليه السلام رسيد . حضرت او را بهسبب تولد آن دختر خشمگين ديد ، فرمود : بگو ببينم اگر خداوند به تو وحى مىفرستاد كه من جنس فرزند را براى تو انتخاب كنم يا تو براى خويش انتخاب مىكنى ؟ در پاسخ چه مىگفتى ؟
عرض كرد : مىگفتم خداوندا تو انتخاب كن . امام عليه السلام فرمود : اكنون نيز خداوند براى تو انتخاب كرده است . سپس امام عليه السلام فرمود : آيا داستان آن پسرى را شنيدهاى كه در داستان خضر و موسى عليهما السلام به دست خضر عليه السلام به قتل رسيد و سرانجام خضر عليه السلام گفت : خداوند مىخواست بهتر و بامحبتتر از آن پسر ( كافر فاسد ) را به پدرومادرش بدهد ؟ آرى آن پدر و مادر ، آن پسر فاسد را از دست دادند و خداوند بهجاى آن ، دخترى به آنها داد كه هفتاد پيغمبر از دودمان او به عرصهء وجود آمدند . « 1 »
تاريخ ، افرادى را نشان مىدهد كه براثر روح بزرگ و فكر بلند ، عظيمترين مصائب را در خود هضم مىكردند و با آن كنار مىآمدند تا چه رسد به مصائب كوچك .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 5 ، ص 298 .