مىشود : نخست اينكه اگر انسان مواهبى از دنيا را در اختيار دارد و از دستش رفت ناراحت نشود و ناله سر ندهد و پيوسته اظهار تأسف نكند و نشانهء ديگر اينكه به آنچه دارد دلبسته نباشد . به اين معنا كه پيوسته به دليل اينكه مبادا از دست برود نگران و دلمشغول نباشد .
و يا به تعبير ديگر به دليل داشتن امكانات مادى و مال و ثروت و مقام ، اظهار خوشحالى و افتخار و بزرگى نكند و آنها را امانتى الهى بداند كه روزى بر اساس حكمتش ارزانى مىدارد و روز ديگرى به حكم عدالتش بازمىستاند .
مناسب است در اينجا به قسمتى از اشعار شيخ بهايى كه در اين زمينه سروده است اشاره كنيم ، او مىگويد :
زهد چه ؟ تجريد قلب از حب غير * تا تعلق نايدت مانع ز سير
گر رسد مالى نگردى شادمان * ور رود آن نبودت باكى از آن
لطف دانى آنچه آيد از خدا * خواه ذل و فقر خواه عز و غنا
هركه او را اين صفت حالى نشد * دل ز حب ماسوا خالى نشد
نفى لا تأسوا على ما فاتكم * يأس آوردش شده از راه گم
ولى اشتباه نشود مفهوم اين گفتار آن نيست كه انسان دست از تلاش براى تأمين معاش و پيشرفت جامعهء اسلامى بردارد بلكه هدف ، نفى وابستگىها و اسارتهاى مادى است كه سرچشمهء انواع حسادتها و جنگ و نزاعها مىباشد .
در صدر اسلام افرادى بودند كه زهد را به معناى غلط آن تفسير كرده و عملًا خود را به انزوا كشانده و تن به تنبلى و بىكارى داده بودند . هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از وضع آنها باخبر شد آنها را سخت نكوهش كرد و كار آنها را بيگانه از تعليمات اسلام دانست .
ازاينرو در روايات اسلامى زهد در نقطهء مقابل حرص قرار داده شده است .
اين سخن را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام كه مرحوم كلينى در جلد