شخصى يك درهم به جماعتى داد كه يكى از آنها فارس بود و ديگرى عرب و ديگرى ترك و ديگرى رومى و گفت كه هرچه مىخواهيد با آن بخريد .
شخصى كه فارس بود گفت : انگور مىخواهم ، عرب گفت : عنب دوست دارم ، آنكه ترك بود گفت : نمىشود بايد اوزوم بخريم ، چهارمى گفت : امكان ندارد بايد استافيل تهيه كرد . همه يك چيز مىگفتند اما براثر ناآگاهى به جان هم افتادند و قيل و قال كردند :
در تنازع آن نفر جنگى شدند * كه ز سرّ نامها غافل بدند
مشت برهم مىزدند از ابلهى * پر بدند از جهل و از دانش تهى
صاحب سرّى عزيزى صد زبان * گر بدى آنجا بدادى صلحشان
كلام حكيمانهء مولا عليه السلام پيام روشنى به همهء مصلحان جهان مىدهد كه اگر مىخواهيد جوامع بشرى اصلاح شود بايد كار فرهنگى كنيد و جهلها را به علم مبدل سازيد چراكه تا افراد ، جاهلاند دشمنى آنها با هرگونه اصلاح ، طبيعى است و اگر آگاه شوند با پاى خود شتابان بهسوى آن خواهند رفت .
* * *