كه علم حقيقى با عمل توأم است و كسى كه از عمق جان خود چيزى را بداند به آن عمل مىكند . علم دعوت به عمل مىكند زيرا تأثير علم ، عمل است اما اگر بر طبق آن عمل نشود علم بهتدريج تبديل به شك مىگردد . لذا بعضى از گنهكاران مثلًا شخص شرابخوار يا تارك الصلاة بعد از مدتى به خود مىگويند : اصلًا چه كسى گفته شراب حرام است و نماز واجب ؟
در همين باره قرآن مجيد مىفرمايد : « « ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَالَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُون » ؛ سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را مسخره نمودند ! » . « 1 »
اين آيه به وضوح مىگويد : گنهكاران در عاقبت ، كارشان به جايى مىرسد كه آيات الهى را نيز تكذيب مىكنند بلكه آن را به سخريه مىگيرند .
بنابراين اگر بخواهيم علم ما تبديل به جهل نشود و در مبانى علمى خود ترديد نكنيم بايد به آنچه مىدانيم جامهء عمل بپوشانيم تا علم ما تبديل به يك علم پايدار گردد .
اصولًا علم - بهخصوص در ارتباط با فروع دين و مسائل اخلاقى - جنبهء مقدميت دارد يعنى مقدّمهاى است براى عمل و تكامل انسان از اين طريق و مىدانيم اگر تمام مقدمات براى انجام كارى آماده باشد و كار انجام نشود مقدمات ارزشى ندارد .
لذا اميرمؤمنان عليه السلام در خطبهء 110 ، عالم بى عمل را بهمنزلهء جاهل بىخبر شمرده است و مىفرمايد : «
وَ إِنَّ الْعَالِمَ بِغَيرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِى لَايسْتَفِيقُ مِنْ جَهْلِهِ ؛ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَيهِ أعْظَمُ ، وَ الحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ ، وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَمُ
؛ بهيقين ، عالمى كه به غير علمش عمل مىكند ، همچون جاهل سرگردانى است كه هرگز از جهل خويش بيرون نمىآيد ؛ بلكه حجّت بر او عظيمتر ، حسرتش پايدارتر
هامش
( 1 ) . روم ، آيهء 10 .