شاعر ديگرى مىگويد :
وَكَم باتَ مِن مُترَفٍ فى القُصور * فَعوَّض فى الصُّبحِ عنها القُبورا
چه بسيار ثروتمندانى كه شبانه در قصرها زندگى مىكردند و صبحگاهان بهجاى آن در قبرها قرار گرفتند . « 1 »
در حكمت 302 نيز همين معنا با عبارت جالب ديگرى آمده بود . امام عليه السلام فرمود : «
مَا الْمُبْتَلَى الَّذِى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلَاءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ الَّذِى لَايأْمَنُ الْبَلَاءَ
؛ آنكس كه بهشدّت به بلايى مبتلاست نيازمندتر به دعا نيست از كسى كه مبتلا نمىباشد ولى هر لحظه انتظار آن را مىكشد » .
مقصود امام عليه السلام از اين گفتارهاى حكيمانه هشدارى است به همهء انسانها كه در زندگى دنيا گرفتار غفلت و غرور نشوند . هيچچيز از دنيا براى هيچكس در هيچ زمانى پايدار نيست و همه چيز در معرض زوال است آنچه باقى و پايدار مىماند ذات پاك خداست و تمام كارهايى كه براى او انجام مىشود .
در حالات شاعر معروف ، اعشى مىخوانيم كه تصميم گرفت به مكه بيايد و اسلام را بپذيرد . هنگامى كه به مكه يا نزديكى آن رسيد بعضى از مشركان قريش او را ملاقات كرده و از مقصدش جويا شدند . او گفت : تصميم گرفتهام كه خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله برسم و اسلام بياورم . يكى از مشركان گفت : مىدانى كه او زنا را حرام كرده است ؟ اعشى گفت : واللَّه من علاقهاى به اين كار ندارم . سپس آن مرد مشرك گفت : مىدانى كه شراب را تحريم نموده است ؟ اعشى گفت : اما اين يكى هنوز مورد علاقهء من است بنابراين من برمىگردم و امسال از آن بهره مىگيرم سپس مىآيم و اسلام را مىپذيرم . او بازگشت و در همان سال از دنيا رفت و هرگز خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نرسيد و اسلام را نپذيرفت . « 2 »
بنابراين تا فرصت در دست است بايد كارى كرد .
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 20 ، ص 71 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 388 .