مشكلات به يارى ديگرى برخيزد . امروز اين برادر از آن برادر كمك مىطلبد ، فردا به عكس .
البته بازگو كردن گرفتارىها و مشكلات ممكن است براى كمك طلبيدن نباشد بلكه به عنوان درددل براى كسب آرامش باشد اما تعبير به « حاجة » نشان مىدهد كه منظور امام عليه السلام بازگو كردن براى حل مشكل است .
در داستان يعقوب و يوسف عليهما السلام مىخوانيم كه يعقوب عليه السلام به فرزندانش گفت : « « قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّى وَحُزْنِى إِلَى اللَّهِ » ؛ گفت : « من غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم ( و شكايت نزد او مىبرم ) ! » . « 1 »
اين آيهء شريفه نشان مىدهد كه واژهء « شكايت » در ادبيات عرب به معناى ابراز ناراحتى و گله نيست و هرگز يعقوب عليه السلام در برابر خداوند گله نكرد بلكه مشكلات و گرفتارىهاى خود را بازگو نمود و لذا بهدنبال آن مىگويد : من از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد « وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ » .
به همين دليل خداوند دعاى او را مستجاب كرد و طولى نكشيد كه حاجت او را برآورد و دوران فراق او پايان يافت .
ولى اگر انسان مؤمنى نزد دشمنان اسلام حاجت خود را بازگو كند و يا درددل نمايد قطعاً كلمات ديگرى را بهكار مىبرد كه خوشايند نيست و از اين گذشته دشمن را خوشحال مىكند و اى بسا دشمن سنگدل لب به ملامت او بگشايد و مشكلات را ناشى از مسلمان بودن او بداند . به همين دليل امام عليه السلام مىفرمايد :
چنين كسى گويا شكايت خدا را نزد آن فرد بىايمان كرده است .
در تأييد اين گفتار حكيمانه در حكمت 66 آمده است : «
فَوْتُ الْحَاجَةِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِهَا إِلَى غَيرِ أَهْلِهَا
؛ از دست رفتن حاجت ، بهتر از طلب كردن آن از نامردان است » .
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 86 .