و به گفتهء شاعر عرب :
أُقسِمُ بِاللّهِ لَمَصُّ النَّوى * وَشُربُ ماءِ القُلُبِ المالِحَه
أحسَنُ بالإنسانِ مِن ذُلّه * وَمِن سُؤالِ الأوْجُهِ الكالِحَه
فَاستَغْنِ باللّهِ تَكُن ذا غِنىً * مُغتَبِطاً بالصّفَقَةِ الرّابِحَه
فَالزُّهدُ عِزٌّ والتُّقى سُؤْدَدٌ * وَذِلَّةُ النّفسِ لَها فاضِحَه
سوگند به خداوند كه مكيدن هستهها ( ى خرما براى سد جوع ) و نوشيدن آب چاههاى شور .
براى انسان بهتر است از تن دادن به ذلت و درخواست از افراد ترشروى .
بنابراين غناى الهى پيشه كن تا غنى و سربلند باشى و مردم با اين تجارت پرسود به تو غبطه خورند .
زهد و قناعت عزت است و تقوا بزرگى و ذلت نفس ، رسوايى است . « 1 »
و شاعر فارسىزبان نيز مىگويد :
آخر ز بهر دو نان * تا كى دوى چو دونان
و آخر ز بهر سه نان * تا كى خورى سنانش
و شاعر شيرين زبان ديگرى مىگويد :
چو حافظ در قناعت كوش * و از دنياى دون بگذر
كه يك جو منت دو نان * دو صد من زر نمىارزد
اهميت قناعت تا آن اندازه است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «
خِيارُ امّتى القانِعُ وشِرارُ امّتى الطامِع
؛ نيكان امت من قناعتكاراناند و بَدان آن طمعكاران » . « 2 » و در حديث ديگرى كه مرحوم كلينى در كافى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است مىخوانيم : «
مَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ
؛ چقدر براى مؤمن زشت
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 362 .
( 2 ) . كنزالعمال ، ح 7095 ( طبق نقل ميزان الحكمة ، مادهء قناعت ) .