و كاخهايى بنا مىكند و بىآنكه كمترين بهرهاى ببرد ، رها كرده به ديار باقى مىشتابد در حالى كه مسئوليت همهء گناه آن بر دوش اوست . اين ، « خسران مبين » است كه امام عليه السلام با استفاده از آيات قرآن در بالا به آن اشاره فرموده است . از آنجا كه بسيارند كسانى كه به همين سرنوشت گرفتار مىشوند و انسان نمىداند جزء كدامين دسته است ، جاى آن دارد كه به هوش آيد و به جبران گذشته بپردازد .
شاهد گوياى اين مطلب داستانى است كه طبرى در كتاب خود در حوادث سال 61 نقل مىكند وى مىگويد : عبيداللَّه بن زياد پس از اقدام عمر سعد به قتل امام حسين عليه السلام به او گفت : آن نامهاى كه به تو نوشتم و دستور قتل حسين را دادم كجاست ؟ ( گويا مىخواست آن را باز پس بگيرد و خود را از مسئوليت آن جدا كند ) عمر گفت : من دستور تو را انجام دادم ولى آن نامه از بين رفت . ابن زياد گفت : حتماً بايد آن نامه را بياورى . عمر باز هم گفت : نامه از بين رفته است . ابن زياد گفت : به خدا سوگند بايد نامه را بياورى . عمر گفت : به خدا قسم اين نامه حتى به دست پيرزنان قريش هم رسيده است تا عذر مرا در مدينه بر آنها آشكار سازد . به خدا سوگند من تو را نصيحتى دربارهء حسين كردم ؛ نصيحتى كه اگر به پدرم سعد بن ابىوقاص كرده بودم حق او ادا شده بود . عثمان بن زياد ، برادر عبيداللَّه بن زياد در آنجا حاضر بود گفت : عمر راست مىگويد . به خدا سوگند من دوست داشتم كه تمام طايفهء بنىزياد تا روز قيامت در بينى مردانشان مهارى بود و حسين بهوسيلهء آنها به قتل نمىرسيد .
راوى اين روايت مىگويد : به خدا سوگند عبيداللَّه بن زياد اين سخن را كه شنيد سكوت كرد و انكار نكرد . « 1 »
آرى او هم مىدانست كه مصداق خسر الدنيا والآخرة شده است .
* * *
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 357