بر سر كار خود بگذار . چون معاويه مرد جسورى است و مردم شام از او شنوايى دارند و دليل تو در تثبيت او اين است كه عُمَر ولايت شام را به او سپرده . به او گفتم : به خدا سوگند معاويه را حتى بهاندازهء دو روز در پست خود تثبيت نمىكنم . او از نزد من خارج شد . سپس امروز آمد و به من گفت : من ديروز مشورتى به تو دادم و نپذيرفتى . بعداً فكر كردم ديدم حق با تو بوده . سزاوار نيست تو كارت را با خدعه انجام دهى و تدليس در امر تو باشد .
ابن عباس مىگويد : من به على عليه السلام عرض كردم : آنچه را اول گفته است به عنوان خيرخواهى بوده و آنچه را بعداً گفته نوعى غش و تدليس بوده است و من مشورت مىدهم كه معاويه را تثبيت كنى اگر بيعت كرد بر من است كه او را از جايگاهش بر كنار كنم . على عليه السلام فرمود : به خدا سوگند من چيزى جز شمشير به او نخواهم داد . . . .
ابن عباس عرض كرد : من زياد به امر جنگ آشنا نيستم ؛ ولى آيا قول پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را نشنيدهاى كه مىفرمايد :
« الْحَرْبُ خُدْعَةٌ ؛
جنگ ، خدعه و نيرنگ است ؟ » . امام عليه السلام فرمود : آرى . عرض كردم : واللَّه اگر پيشنهاد مرا بپذيرى من آنها را بعد از ورود در پستشان ، چنان خارج مىكنم كه ندانند از كجا اين ضربه بر آنها وارد شده و هيچ نقصان و گناهى بر تو نخواهد بود . امام عليه السلام فرمود : اى ابن عباس ! من بازيچهء دست تو و معاويه نيستم . تو مشورتت را در اختيار من بگذار و من انديشه مىكنم و اگر با تو مخالفت كردم تو بايد از امر من اطاعت كنى . ابن عباس عرض كرد : چنين خواهم كرد . آسانترين حقى كه تو بر گردن من دارى اطاعت كردن است . « 1 »
علامهء مجلسى رحمه الله در بحارالانوار از امالى شيخ طوسى نكتهاى در اينجا نقل مىكند كه چون مغيره پيشنهاد فوق را دربارهء معاويه كرد ، امام عليه السلام به او فرمود : آيا
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 440 . ( حوادث سال 35 )