چيزى نگذشت كه از پناهگاه خود ، از آن مقام عزت ، به ذلت كشانده شدند ، و در حفرههاى گور ساكن گشتند و چه بد فرود آمدند .
فريادگرى بعد از دفن آنها صدا زد : كجا رفت آن دستبندهاى طلا و آن تاجها و زينتها ؟ !
كجا رفتند آن صورتهايى كه آثار ناز و نعمت در آنها نمايان بود و در پشت پردهها قرار داشتند ؟ !
آرى مدت طولانى خوردند و نوشيدند ؛ ولى امروز همهء آنها در كام زمين فرو رفتهاند » . « 1 »
در حديث ديگرى در بحارالانوار آمده است كه متوكل بعد از شنيدن اين اشعار ، جام شراب را بر زمين زد و مجلس عيشش به هم خورد . « 2 »
متوكل شرمنده شد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند .
آرى ، گاهى حجاب غفلت كنار مىرود و موعظهها اثربخش مىشود ؛ اما افسوس كه اين كنار رفتن حجاب براى بسيارى موقتى است .
جريان عبرتانگيز ديگرى دربارهء يكى ديگر از خلفاى عباسى ؛ يعنى هارونالرشيد نقل شده كه طعام زيادى ترتيب داد و مجلس خود را آراست و شاعر معروف عرب ، « ابوالعتاهيه » را دعوت كرد و از وى خواست تا حال او را توصيف كند .
ولى ابوالعتاهيه بر خلاف انتظار هارون و حاضران به جاى اينكه اشعار سرگرم كنندهاى دربارهء زيبايى مجلس وى و اقتدار هارون بخواند ، اشعار زير را خواند :
عِشْ ما بَدا لَكَ سالِماً * فِي ظِلّ شاهِقَةِ الْقُصِورِ !
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 50 ، ص 211
( 2 ) . همان ، ص 212