يُهْدى إلَيْكَ بِمَا اشْتَهَيْ * تَ لَدَى الرَّواحِ وَفِي الْبُكُورِ !
فَإذَا النُّفُوسُ تَقَعْقَعَتْ * في ظِلّ حَشْرِجة الصُّدُورِ
فَهُناكَ تَعْلَمُ مُوقِناً * ما كُنْتَ إلّافِي غُرُورٍ !
تا مىخواهى در سايهء قصرهاى سر به آسمان كشيده ، سالم زندگى كن ! در حالى كه آنچه مورد علاقهء توست هر صبح و شام براى تو هديه مىكنند .
ولى هنگامى كه جان در فضاى سينه به ناله مىافتد - به يقين خواهى دانست كه عمرى در غرور و غفلت بودى !
اطرافيان هارون از خواندن اين اشعار كه به گمان آنها متناسب با چنان مجلسى نبود و موجب كدورت خاطر هارون مىشد ناراحت شدند ؛ ولى عجب اينكه هارون ناراحت نشد و اشعارش را ستود و اظهار داشت : مايهء بيدارى من گشت . « 1 »
در تاريخ كامل ابن اثير آمده است كه هارون بعد از شنيدن اين اشعار گريه كرد .
وزيرش ، فضل بن يحيى ، رو به ابوالعتاهيه نمود و گفت : خليفه تو را دعوت كرده بود كه مسرورش كنى ، چرا غمگينش ساختى ؟ هارون به فضل بن يحيى گفت :
رهايش كن ، او ما را در غرور و غفلت ديد ، نخواست بر آن بيفزايد . « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) . انوار نعمانيه ، ج 3 ، ص 114
( 2 ) . كامل ابن اثير ، ج 6 ، ص 220