گفت : دروغ نيست و واقعيت دارد . امام عليه السلام او را به برائت از حول و قوهء الهى اگر دروغگو باشد قسم داد . او همين سوگند را ياد كرد و هنوز گفتارش تمام نشده بود كه فلج شد و مانند قطعهء گوشتى بىجان به روى زمين افتاد ! پاى او را گرفتند و كشانكشان از مجلس بيرون بردند و امام صادق عليه السلام از اين توطئه رهايى يافت . « 1 »
در رخداد ديگرى مىخوانيم كه منصور دوانيقى به امام صادق عليه السلام عرض كرد :
يكى از ياران شما به نام « معلى بن خنيس » مردم را به سوى شما فرا مىخواند و ( براى خروج كردن ) اموالى ذخيره مىكند . امام عليه السلام فرمود : به خدا سوگند چنين چيزى نبوده است . منصور گفت : من كسى را كه چنين خبرى داده نزد شما حاضر مىكنم . و سپس آن مرد را حاضر كرد . امام عليه السلام رو به آن فرد كرده فرمود : قسم مىخورى ؟ عرض كرد : آرى ؛ سپس گفت : « وَاللَّهِ الَّذى لا إلهَ إلّاهُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ كه او اين كار را كرده است » . امام عليه السلام فرمود : تو خداوند را با اوصاف جلالش مىستايى و او به همين سبب تو را مجازات نمىكند .
اينگونه كه من مىگويم قسم بخور . بگو :
« بَرِئْتُ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَقُوَّتِهِ وَأَلْجَأْتُ إِلَى حَوْلِي وَقُوَّتِي
( كه تو اين سخن را گفتهاى ) » آن مرد اينگونه قسم خورد . هنوز كلامش تمام نشده بود كه بر زمين افتاد و مرد . منصور گفت : بعد از اين ، كلام هيچ سخنچينى را دربارهء تو نخواهم پذيرفت . « 2 »
نكته سوگند به برائت از خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله
مرحوم صاحب جواهر در كتاب « الأيْمان » مسألهاى آورده كه حاصلش اين است : سوگند به برائت از خداوند سبحان و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نهتنها منعقد
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ميثم بحرانى ، ج 5 ، ص 368 . مرحوم علامهء شوشترى نيز آن را در شرح نهجالبلاغهء خود از كتاب الفصول المهمة نقل كرده است
( 2 ) . كافى ، ج 6 ، ص 445 ، ح 3