سپس مىافزايد : « آيا تو خود فريفتهء دنيا شدهاى سپس دنيا را مذمت مىكنى ( و گناه را به گردن آن مىافكنى ؟ ) تو ادعا مىكنى كه دنيا بر تو جرمى روا داشته يا دنيا چنين ادعايى بر تو دارد ؟ » ؛
( أَتَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا ، أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا ، أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ ؟ )
. « مُتَجَرِّم »
به كسى مىگويند كه ادعاى جرم بر كسى دارد و منظور امام عليه السلام اين است كه تو از دنيا شكايت مىكنى كه بر تو ستم كرده و تو را فريفته در حالى كه دنيا بايد از تو شكايت كند كه مواهبش را به باطل هزينه كردهاى .
سپس امام عليه السلام از مظاهر بيدار كنندهء دنيا به دو چيز كه در دسترس همگان است استدلال مىكند . نخست مىفرمايد : « چه زمانى دنيا تو را به خود مشغول ساخت يا كى تو را فريب داد ؟ آيا به محلى كه پدرانت به خاك افتادند و پوسيدند تو را فريب داده يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك ؟ » ؛
( مَتَى اسْتَهْوَتْكَ ، أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ ؟ أَبِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى ، أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى ؟ )
. اشاره به اينكه اگر يك گام به سوى قبرستان بردارى و لحظهاى در كنار آن بايستى و بينديشى همه چيز بر تو ظاهر و آشكار مىشود ؛ پدران و مادران و عزيزان ، ديروز در ميان شما بودند و حيات و نشاطى داشتند ولى امروز ، خاموش در زير خاكها خفته و پوسيدهاند . آيا همين يكى براى بيدار ساختن انسان كافى نيست ؟ و به گفتهء شاعر :
بشكاف خاك را و ببين يك دم * بىمهرى زمانهء رسوا را
آنگاه امام عليه السلام به صحنههاى عبرتآميز ديگرى از بىاعتبارى و بىوفايى دنيا اشاره كرده مىفرمايد : « چقدر با دست خود به معالجهء بيماران پرداختى و چقدر آنها را پرستارى كردى ، درخواست شفا براى آنها مىكردى و از طبيبان ، بيان راه درمان آنها را مىخواستى در آن روزهايى كه داروىِ تو به حال آنها سودى نداشت و گريهء تو فايدهاى نمىبخشيد ، دلسوزى آميخته با ترس تو براى هيچ