كردى و پسر عمويت را كشتى و در واقع تير به پيكر خود زدى و از گروه يارانت كاستى . سپس فرزند ديگرى داشت به او گفت : بر خيز بازوهاى پسر عمويت را باز كن و برادرت را به خاك بسپار و يكصد شتر به عنوان ديهء فرزند به مادرت بده چرا كه او در اين ديار غريب است . « 1 »
علما و بزرگان دين نيز اين روش را از پيشوايان معصوم آموخته بودند ؛ در حالات يكى از فقهاى بزرگ نجف نقل مىكنند : روزى شخصى نيازمند و خشمگين ، نامهء بسيار توهينآميزى به او نوشته بود كه من مىخواهم سرپناهى تهيه كنم و بايد نصف قيمت آن را شما بپردازيد . آن فقيه برجسته نامهء توهينآميز و هتاكانه را خواند بعد بىآنكه عكسالعمل نامناسبى نشان بدهد به دوستان حاضرش فرمود : اگر ما نصف سرپناه او را تهيه كنيم ، نصف ديگرش را چه كسى تهيه مىكند . « 2 »
البته در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم :
« كَفى بِالْحِلْمِ ناصِراً وَإذا لَمْ تَكُنْ حَليماً فَتَحَلَّمْ
؛ براى يارى انسان ، حلم و بردبارى كافى است و اگر واقعا بردبار نيستى خود را به صورت بردباران در آور » . « 3 »
در حديث ديگرى از مولا اميرمؤمنان عليه السلام آمده است :
« جَمالُ الرَّجُلِ حِلْمُهُ ؛
زيبايى انسان در حلم اوست » . « 4 »
اشتباه نشود . حلم اين نيست كه انسان بر اثر عجز و ناتوانى بردبارى پيشه كند و بدىهايى را كه به او شده به خاطر بسپارد تا به موقع خود انتقام گيرد . در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم :
« لَيْسَ الْحَليمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ وَإذا قَدَرَ انْتَقَمَ إنَّمَا الْحَليمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفى
؛ كسى كه به خاطر عجز و ناتوانى اقدام به كارى نكند
هامش
( 1 ) . أسد الغابه ، ج 4 ، شرح حال « قيس بن عاصم » .
( 2 ) . اين رخداد مربوط به مرحوم آية اللَّه سيد عبدالهادى شيرازى است .
( 3 ) . كافى ، ج 2 ، ص 112 .
( 4 ) . غررالحكم ، ح 6392 .