مىخوانيم :
« مَنْ لا صَدِيقَ لَهُ لا ذُخْرَ لَهُ
؛ كسى كه دوستى ندارد اندوختهاى ( براى مبارزه با مشكلات ) ندارد » . « 1 »
تا آنجا كه در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم :
« لَقَدْ عَظُمَتْ مَنْزِلَةُ الصَّديق حَتّى أهْلُ النّارِ يَسْتَغيثُونَ بِهِ وَيَدْعُونَ بِهِ فِى النّارِ قَبْلَ الْقَريبِ الْحَمِيمِ قالَ اللَّهُ مُخْبِراً عَنْهُمْ :
« فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ » ؛ مقام دوست بسيار و الا است تا آنجا كه اهل دوزخ از دوست يارى مىطلبند و او را از درون آتش دوزخ صدا مىزنند پيش از آنكه نزديكان پرمحبت خود را صدا بزنند . خداوند در قرآن از آنها چنين خبر داده كه مىگويند : ( واى بر ما ) ما امروز شفاعت كنندگانى نداريم و نه دوست صميمى » . « 2 »
سرانجام در سيزدهمين و آخرين نكتهء گرانبها مىفرمايد : « به انسانى كه ملول و رنجيده خاطر است اعتماد مكن » ؛
( وَلَا تَأْمَنَنَّ مَلُولًا )
. دليل آن روشن است ؛ افرادى كه به هر دليل رنجيده خاطر شدهاند ، نشاط عمل در آنها مرده است به همين دليل نمىتوان به آنها اعتماد كرد . آنها منتظر بهانهاى هستند تا از كار فرار كنند و هرگز نمى توان استقامت و پشتكار را كه لازمهء پيشرفت است از آنها انتظار داشت .
مرحوم علامهء شوشترى در شرح نهجالبلاغهء خود شرح خوبى براى اين معنا ذكر كرده و آن داستان جنگ صفين است كه بر اثر طولانى شدن جنگ عدهء زيادى ملول و رنجيده و خسته شده بودند و منتظر بهانهاى بودند تا جنگ را رها كنند از اين رو به مجرد اينكه دشمن قرآنها را بر سر نيزهها كرد دست از جنگ در آستانهء پيروزىاش كشيدند . « 3 »
هامش
( 1 ) . غرر الحكم ، ح 9408 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 71 ، ص 176 ، ح 11 . سورهء شعراء ، آيهء . 100 و 101 .
( 3 ) . شرح نهجالبلاغهء علامهء شوشترى ، ج 14 ص 508 .