فىالمثل هرگاه كسى كتاب مهمى در چندين جلد بنويسد با ديدهء حقارت به آن مىنگرد ؛ اما خود اگر جزوهء كوچكى به رشتهء تحرير در آورد آن را يك اثر مهم تاريخى مىشمارد و در هر مجلسى از آن سخن مىگويد . همچنين در مورد بناهاى خير و كمك به نيازمندان و مانند آن .
23 . « ( از كسانى مباش كه پيوسته ) به ( كارهاى ) مردم خرده مىگيرد ؛ اما از كارهاى خود با مسامحه و مجامله مىگذرد » ؛
( فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ ، وَلِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ )
. به بيان بعضى از بزرگان اخلاق اگر خارى به پاى ديگران رود آن را مىبينند ؛ اما اگر شاخهء درختى در چشمشان فرو رود نمىبينند و اين تناقض و تضاد نيز از آثار حب ذات است .
خلاصه اينكه كوچكترين عيوب ديگران را مىبيند اما از بزرگترين عيب خود با مسامحه مىگذرد حتى در آنچه متعلق به ديگرى است خرده مىگيرد ؛ مثلًا اگر از فرزند ديگرى كار كوچك خلاف اخلاقى سر بزند گاه او را فاسد الاخلاق و بىبند و بار مىشمرد در حالى كه اگر از فرزند خودش كارهاى خلاف بيّن ببيند مىگويد جوان است ، اين مسائل اهميتى ندارد .
در حكمت ديگرى كه در ادامهء كلمات قصار - إنشاءالله - خواهد آمد امام عليه السلام مىفرمايد :
« أَكْبَرُ الْعَيْبِ أَنْ تَعِيبَ مَا فِيكَ مِثْلُهُ
؛ بزرگترين عيب اين است كه چيزى را بر ديگران عيب بگيرى كه در خودت همانند آن وجود دارد ( آن را عيب نمىدانى چه رسد به اينكه عيبى كه در تو هست از عيب او هم بزرگتر باشد ) » . « 1 »
24 . « ( از كسانى مباش كه ) لهو و لعب با ثروتمندان نزد او از ذكر خدا با فقيران محبوبتر است » ؛
( اللَّهْوُ « 2 » مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ )
.
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 353 .
( 2 ) . در تعدادى از نسخ به جاى واژهء « اللهو » « اللغو » آمده است كه مفهومش اين است كه بيهودهگويى با ثروتمندان نزد او محبوبتر از ذكر با فقراست .