ترس از مرگ گاه به سبب از دست دادن اموال و ثروتها و مقامات و لذات دنيوى است كه شيوهء افراد بىايمان يا ضعيف الايمان است و گاه به سبب از دست رفتن فرصتها براى انجام اعمال نيك و اندوختن حسنات . گروهى ترسشان از مرگ به ظاهر از قبيل قسم دوم است ؛ ولى عجيب است كه به انجام اعمال نيك پيش از آن كه وقت از دست برود نمىپردازند . در واقع اين نيز نوعى تناقض در ميان عقيده و عمل است و اينگونه تناقضها ، چنانكه در عبارات سابق نيز آمده در ميان دنياپرستان كم نيست .
22 . « ( از كسانى مباش كه ) معصيتهاى كوچك را از ديگران بزرگ مىشمارد در حالى كه بزرگتر از آن را از خود ناچيز مىبيند ، ( همچنين ) آنچه را از طاعات ديگران كوچك مىشمرد از خودش بزرگ و بسيار مىپندارد » ؛
( يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ ، وَيَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ )
. چنين شخصى باز دچار تناقض ديگرى است ؛ عمل واحدى را كه از خود و ديگران سر مىزند دوگونه مىبيند ؛ از خودش بسيار بزرگ و از ديگران بسيار كوچك . اين در مورد اعمال نيك است و به عكس در گناه واحدى كه از او و ديگرى سر زده ، از ديگران را بزرگ و آن را از خودش كوچك مىانگارد و اينها همه از آثار حب ذات است كه مانع از قضاوت يكسان دربارهء خود و ديگران مىشود .
درست به عكسِ مؤمنان راستين كه شرح حالشان در روايتى از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه براى مؤمن ده علامت شمرده شده از جمله :
« يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ وَيَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِه
؛ او اعمال خوب زيادى را كه از خودش سر زده ناچيز مىشمارد ؛ اما اعمال خير اندك ديگران را بزرگ مىبيند » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 1 ، ص 108 ، ح 4 .