منظور از « آداب » فضايل اخلاقى مخصوصاً چيزهايى است كه مربوط به روابط اجتماعى است مانند : تواضع ، امانت ، صداقت ، محبت ، خوشرفتارى ، فصاحت و بلاغت در بيان .
« حُلَل »
جمع
« حُلَّه »
به معناى لباس زينتى است .
« مُجَدَّدَة » به معناى چيزى است كه پيوسته تجديد و نو مىشود و هرگز كهنه نخواهد شد .
بر اين پايه ، مفهوم كلام امام عليه السلام چنين است كه اين صفات برجستهء انسانى همچون لباسهاى زيبايى است كه آدمى در تن مىكند و هرگز فرسوده نمىشود بر خلاف لباسهاى ظاهرى كه هم كهنه مىشود و هم ممكن است دست سارقان به آن دراز شود و هم جنبهء ظاهرى دارد و در اعماق وجود انسان تأثير گذار است .
در روايات اسلامى براى « أدب » تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده كه در واقع هر كدام اشاره به مصداقى از آن است :
در حديثى از امام امير مؤمنان عليه السلام مىخوانيم :
« كَفاكَ أدَباً لِنَفْسِكَ اجْتِنابُ ما تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِك ؛
براى اينكه ادب داشته باشى همين بس كه از آنچه براى ديگران نمىپسندى دورى كنى » . « 1 »
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود :
« أدّبْنى أبى عليه السلام بِثَلاثٍ . . . ؛
پدرم من را به سه چيز ادب كرد » فرمود :
« مَنْ يَصْحَب صاحِبَ السُوء لا يَسْلَم ومَن لا يُقَيَّد الفاظَه يَنْدَم ، ومَن يَدْخُل مَداخل السُّوء يُتَّهَم ؛
فرزندم كسى كه با رفيق بد همنشين شود از آفات در امان نخواهد بود و كسى كه سخنان خود را مهار نكند پشيمان مىشود و كسى كه در محلهاى آلوده وارد گردد متهم و بدنام خواهد شد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 412 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 75 ، ص 261 .