تلاش و كوشش :
« أُطْلُبُوا الْعِلْمِ وَلَوْ بِخَوْضِ اللُّجَجِ وَشَقِّ الْمُهَجِ »
و نه از نظر گوينده همانگونه كه در اين حكمت و در حكمت بعد آمده است .
آرى علم وحكمت به حدى اهميت داردكه هيچ محدويتى را بهخودنمىپسندد .
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه در بعضى از روايات از جمله روايتى كه از امام باقر عليه السلام در ذيل آيهء شريفهء « فَلْيَنْظُرِ الْإنْسانِ إلى طَعامِهِ » آمده است كه امام عليه السلام فرمود : منظور از طعام
« عَلْمُهُ الَّذى يَأخُذُهُ مِمَّنْ يَأخُذُهُ ؛
دانشى است كه فرا مىگيرد بايد نگاه كند از چه كسى فرا مىگيرد » « 1 » بنابراين گرفتن سخن حكمتآميز از منافق چه معنا دارد .
پاسخ سؤال اين است كه گاه سخن حكمتآميز به قدرى واضح و روشن است كه از هر جا و از هر كس كه باشد بايد آن را پذيرفت ؛ ولى در موارد ديگر كه انسان مطالب را به اعتماد استاد فرا مىگيرد بايد نزد كسى برود كه از نظر ديانت و علميت مورد اعتماد باشد .
در شرح نهجالبلاغهء علّامه شوشترى اشاره به نكتهء جالبى شده است كه با ذكر آن اين سخن را پايان مىدهيم ، نقل مىكند : « ابن مبارك » به عنوان نظارت بر شهر در كوچهها راه مىرفت چشمش به مرد مستى افتاد كه آواز مىخواند و مىگفت :
أضَلَّنى الْهَوى وَأنَا ذَليلٌ * وَلَيْسَ إلى الَّذى أهْوى سَبيلٌ
هواى نفس مرا ذليل كرد و افسوس كه راهى به آنكس كه به او علاقه دارم ، نيست .
ابن مبارك از آستين خود كاغذى درآورد و اين بيت را نوشت . به او گفتند :
شعرى را از شاعر مست مىنويسى ؟ او گفت : مگر ضربالمثل معروف را نشنيدهايد كه
« رُبَّ جَوْهَرَةٍ فى مَزْبَلَةً »
اى بسا گوهرى در ميان زبالهها افتاده باشد ؟
گفتند : آرى . گفت : اين هم گوهرى بود از مزبله ! « 2 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 2 ، ص 96 .
( 2 ) . بهج الصباغه ، ج 12 ، ص 597 .