فوقالعادهء غير منطقى به مال و ثروتشان از نظر تفكر اجتماعى بسيار ضعيف و ناتوانند و اين هم ننگ و عار ديگرى است ، لذا امام عليه السلام در عهدنامهء معروف مالك اشتر به او توصيه مىكند كه هرگز بخيل را در مشورت خود دخالت ندهد كه او را به ترك حق دعوت مىكند و از تهىدستى و فقر مىترساند ؛
( لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ وَيَعِدُكَ الْفَقْر )
. داستانهايى كه از بخيلان و سخاوتمندان در تاريخ مانده دليل روشنى بر گفتار امام عليه السلام است ، هرچند گاهى اين داستانها مبالغه آميز است ؛ از جمله دربارهء « محمد بن يحيى » كه بر خلاف باقى برامكه فوق العاده بخيل بود نوشتهاند كه پدرش به يكى از خواص او گفت : تو چگونه از دوستان نزديك « محمد بن يحيى » هستى در حالى كه لباست پاره شده ؟ گفت : سوزنى كه پارگى لباس را با آن بدوزم ندارم و اگر « محمد بن يحيى » خانهاى داشته باشد به وسعت فاصلهء ميان بغداد و نوبه « 1 » مملو از سوزن سپس جبرئيل و ميكائيل نزد او آيند و يعقوب نبى را به عنوان ضامن حاضر كنند و از او بخواهند سوزنى به عنوان عاريت دهد تا پيراهن پاره شدهء يوسف را بدوزند او هرگز چنين كارى نخواهد كرد . « 2 »
امام عليه السلام در يكى ديگر از اين كلمات قصار ( حكمت 378 ) سخن بسيار جامعى دربارهء بخل فرمود آنجا كه مىفرمايد :
« الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ وَهُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوءٍ ؛
بخل تمام عيوب را در بر دارد و انسان را به سوى هر بدى و زشتى مىكشاند » .
در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم :
« الْبُخْلُ يُمَزِّقُ الْعِرْض ؛
بخل آبروى انسان را بر باد مىدهد » . « 3 »
هامش
( 1 ) . منطقهاى است در جنوب مصر و نزديك حبشه .
( 2 ) . شرح نهجالبلاغهء علّامه شوشترى ، ج 13 ، ص 307 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 75 ، ص 357 .