حضرت در چهارمين و آخرين جمله كه در واقع تكميل كنندهء جملهء سوم است مىافزايد : « آنكس كه فقير و تنگدست است حتى در شهر خود غريب است » ؛
( وَالْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ )
. زيرا غريب كسى است كه دوست و آشنايى ندارد و احساس تنهايى مىكند و مىدانيم دنياپرستان از افراد فقير و تنگدست فاصله مىگيرند و آنها را در شهر خود غريب مىگذارند و به عكس ثروتمندان حتى در بلاد دوردست از وطنشان غريب نيستند همانگونه كه شاعر مىگويد :
منعم به كوه و دشت و بيابان غريب نيست * هر جا كه رفت خيمه زد و بارگاه ساخت
ديگرى مىگويد :
آن را كه بر مراد جهان نيست دسترس * در زاد و بوم خويش غريب است و ناشناس
بعضى ميان فقير و مُقِلّ اين فرق را گذاشتند كه فقير به كسى مىگويند كه در عين فقر ، فقر خويش را نيز اظهار مىكند و مقل كسى است كه فقير است و خويشتندار .
ممكن است اين تفاوت را از حديثى كه از معصومين عليهم السلام نقل شده است گرفته باشند ، زيرا در حديثى از امام صادق عليه السلام يا امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه در پاسخ اين سؤال كه كدام صدقه افضل است فرمود :
« جُهْدُ الْمُقِلِّ ؛
صدقهء كسى كه كم درآمد باشد ( و در عين تنگدستى انفاق كند ) » سپس به اين آيه تمسك فرمود :
« « وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ » ؛ ديگران را بر خود مقدم مىدارند هرچند در تنگدستى باشند » . « 1 »
ريشهء « مُقِلّ » كه از مادهء « قِلّت » گرفته شده ، نشان مىدهد كه با فقير متفاوت است .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 4 ، ص 18 ، ح 3 .