ابىطالب عليه السلام با آن معرفت بالا و آن صفات و الا ، معيار سنجش مؤمن و منافق بود .
مؤمنان كه صفات خود را پرتوى از صفات آن بزرگوار مىديدند به مناسبت تجانس روحى و اعتقادى و اخلاقى به آن حضرت عشق مىورزيدند و منافقان كه صفات و اعتقاد خود را در تضاد با صفات و معارف اعتقادى على عليه السلام مشاهده مىكردند بغض و كينهء او را در دل مىپروراندند .
راستى شگفتانگيز است كه عالمان معروف اهل سنّت اين حديث را در اكثر منابع خود آوردهاند و در عين حال ، غير على عليه السلام را بر او ترجيح دادهاند .
اينكه امام عليه السلام مىفرمايد : « اگر خيشوم مؤمن ( خيشوم به معناى نقطهء بالاى بينى است كه اگر قطع شود در واقع تمام بينى قطع شده ) را با شمشير بزنم مرا مبغوض نخواهد داشت » براى اين است كه مؤمن مىداند به يقين در آن مصلحتى بوده و نيز اينكه مىفرمايد :
« لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيا بِجَمَّاتِها « 1 » عَلَى الْمُنافِقِ . . . »
مفهومش اين است كه منافقان به قدرى تعصب و كينه و عداوت دارند كه تمام دنيا را هم اگر به آنها بدهند دست از راه و روش زشت و انحرافى خود بر نمىدارند .
امام عليه السلام به كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله استناد مىجويد و حديث معروف آن حضرت را بازگو مىكند ، زيرا همه مدعىاند كه سخن پيغمبر صلى الله عليه و آله براى آنها قول فصل و آخرين سخن است .
اين سخن ادعا نيست بلكه واقعيت است و در طول تاريخ زندگى امام عليه السلام نمونههاى زندهاى دارد از جمله مرحوم « كلينى » در كتاب كافى از « حارث بن حصيره » ( يكى از ياران على عليه السلام ) نقل مىكند كه در اطراف مدينه مرد سياهپوستى از اهل حبشه را ديدم كه مشغول آبيارى است و انگشتان يك دستش قطع شده است . به او گفتم : چه كسى انگشتان تو را قطع كرده ؟ گفت : بهترين مردم دنيا .
هامش
( 1 ) . « جَمّات » جمع « جَمَّة » به معناى محل تجمع آب است .