سپس افزود : ما هشت نفر بوديم كه دست به سرقتى زديم . ما را دستگير كردند و خدمت على بن ابىطالب بردند و ما به گناه خود اقرار كرديم . امام عليه السلام فرمود : از حرام بودن سرقت با خبر نبوديد ؟ گفتيم : مىدانستيم . دستور داد چهار انگشت ما را ( به عنوان حد سرقت ) قطع كردند . سپس دستور داد در خانهاى از ما پذيرايى كنند و روغن و عسل ( و مواد غذايى مقوى ) به ما بدهند تا جاى زخمها خوب شود سپس ما را از آن خانه بيرون آورند و لباسى نو بر ما پوشاند و فرمود : اگر توبه كنيد و راه صلاح را پيش گيريد به نفع شماست و انگشتان شما به شما در بهشت باز مىگردد و اگر چنين نكنيد در دوزخ به شما باز مىگردد . « 1 »
در داستان ابن ملجم قاتل امام على بن ابىطالب عليه السلام نيز مىخوانيم : هنگامى كه ضربهاى بر سر مبارك آن حضرت وارد ساخت او را خدمت على آوردند . به او فرمود : اى دشمن خدا مگر من به تو نيكى نكردم ؟ گفت : آرى به من نيكى كردى .
فرمود پس چه چيزى باعث شد كه اين جنايت را انجام دهى ؟ گفت : چهل روز شمشير خود را تيز كردم و از خدا خواستم كه به وسيلهء آن بدترين خلق خدا را به قتل برسانم ( و چنين شد . ) امام عليه السلام فرمود :
« فَلَا أَرَاكَ إِلَّا مَقْتُولًا بِهِ وَمَا أَرَاكَ إِلَّا مِنْ شَرِّ خَلْقِ اللَّهِ عَزَّوَجَل »
( دعاى تو مستجاب شده است زيرا ) تو را با همين شمشير خواهند كشت و تو بدترين خلق خدايى . « 2 »
جالب توجه اينكه روايات فراوانى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و صحابهء آن حضرت دربارهء شناختن مؤمنان با محبت على بن ابىطالب عليه السلام و منافقان با بغض و كينهء او در كتب معروف اهل سنت و شيعه به طور گسترده نقل شده است . از جمله « بلاذرى » در انساب الاشراف ( ج 2 ، ص 96 ) و « ترمذى » در سنن ( ج 5 ، 635 در باب مناقب على بن ابىطالب ) از « ابوسعيد خدرى » نقل كردهاند كه مىگفت :
« كُنَّا
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 7 ، ص 264 ، ح 25 .
( 2 ) . شرح نهجالبلاغهء علامه شوشترى ، ج 7 ، ص 435 .