مىداشت ( و بقيه را انفاق مىكرد ) اين دو حديث با هم منافاتى ندارد ممكن است حديث اوّل مربوط به زمانى باشد كه سلمان تاب و توان كار كردن را داشته و حديث دوم مربوط به هنگامى كه بر اثر كهولت توانايى خود را از دست داده بود .
مرحوم علّامهء مجلسى در شأن ورود حديث
« سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ »
مطلبى نقل مىكند كه روزى سلمان فارسى وارد مجلس رسول خدا شد . حاضران او را گرامى داشتند و به احترام سن و سال و ارتباط زياد وى با پيغمبر اكرم او را احترام كردند و به صدر مجلس هدايت نمودند . ناگهان « عمر » وارد شد نگاهى به او كرد و گفت : اين مرد عجمى كه در ميان عربها در بالا نشسته است كيست ؟ پيغمبر اكرم ( ناراحت شد و ) به منبر رفت و خطبهاى خواند و فرمود : همهء انسانها از زمان خلقت آدم تا امروز ؛ مانند دندانههاى شانه برابرند
« لا فَضْلَ لِلْعَربيِّ عَلَى الْعَجَمي وَلا لِلْأحْمَرِ عَلَى الْأسْوَدِ إلّابِالتَّقْوى ؛
عرب بر عجم و سفيد پوست بر سياهپوست برترى ندارد جز با تقوا » سپس افزود :
« سَلْمَانُ بَحْرٌ لَايُنْزَفُ وَكَنْزٌ لَا يَنْفَدُ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ سَلْسَلٌ يَمْنَحُ الْحِكْمَةَ وَيُؤْتِي الْبُرْهَانَ ؛
سلمان درياى عميقى است كه آبش تمام نمىشود و گنجى است كه پايان نمىگيرد سلمان از ما اهل بيت است سلمان آبشارى است كه پيوسته علم و دانش و برهان از او فرو مىريزد » . « 1 »
از بعضى روايات نيز استفاده مىشود سلمان از كسانى بود كه بعد از رحلت پيغمبر اكرم آماده براى حمايت از خلافت على عليه السلام شد ؛ ولى چون او و يارانش در اقليت واقع شدند سكوت اختيار كردند . « 2 »
روايات فراوان ديگرى در فضيلت سلمان نقل شده كه از نهايت عظمت مقام
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 348 ، ح 64
( 2 ) . همان مدرك ، ص 328 ، ح 36 و 37